صـفـحـه اول
زندگينـامـه
آثـار و تـاليفـات
مقـالـات
مـصـاحـبـه‌هـا
اخـبـارواطلـاع‌رساني
اوقـات شـرعي
سـوالـات شـرعي
سـفـارش كـتـاب
ليـنـك‌هـاي مـرتبـط
گـالـري تـصـاويـر
ارتـبـاط بـا مـا
آيــه هفـتـه
دريافت نرمـ‌افـزار

افـزودن به علـاقـه‌‌هـا

    8- اتحاد و يكپارچگي «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعًا وَ لا تَفَرَّقُوا ...»[1] آل‌عمران/103 ترجمه‌ی آیه:      « همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد ...». تفسیر:      «اعتصام» به معناي تمسّك، یعنی چنگ‌زدن و گرفتن چيزي به وسيله‌ی دست است. «حَبل» نيز به معناي ريسمان است. پس معناي آيه‌ي شريفه مي‌شود، «همه‌ی شما به ريسمان خدا جنگ بزيند و پراكنده نشويد. (يعني اين گونه نباشد كه عده‌اي به ريسمان خدا و عده‌اي به ريسمان غير خدا چنگ زنند تا تفرّقه و پراكندگي بين صفوف شما به وجود بيايد).    روشن است كه مقصود از ريسمان در آيه‌ی شريفه، همان رشته‌ی ساخته‌ی دست بشر كه از آن جهت ارتباط بين اشيا استفاده مي‌كنند، نیست. بلكه مقصود از ریسمان خدا هر آن چيزي است كه باعث ارتباط بين انسان و خدا مي‌شود. پرسش:      مقصود از «حبل الله» (ریسمان خدا) چیست یا کیست؟ پاسخ:       بعضی از تفاسیر شیعه، احتمال داده‌اند مقصود از حبل الله، «قرآن» یا «خاندان پيامبر (ص) و ائمه‌ی معصومين (ع)» یا «دین اسلام» باشد.      تفسیر روح المعانی از تفاسر مهمّ اهل سنت، با نقل چند روایت[2] و اقوال صحابه، شش احتمال را نقل کرده‌اند که عبارتند از: 1. قرآن 2. قرآن و عترت یعنی اهل بیت 3. اسلام 4. طاعت و جماعت 5. اخلاص 6. پیمان و فرامین الهی.[3] جمع بین اقوال      در جايي كه پاي دين و آئين در ميان باشد، «حبل‌الله»، دین اسلام است و بايد به دين اسلام چنگ بزنند. و بر همين اساس در بعضي از روايات آمده است كه مقصود از «حبل‌الله» اسلام است.      در جايي كه میدان و سخن از كتُب مطرح باشد، همه بايد به قرآن چنگ بزنند و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به قرآن تفسير شده است.      در جايي كه پاي امامت و رهبريت مطرح باشد، بايد از ائمه معصومين اطاعت شود و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به اهل بيت و ائمه اطهار تفسير شده است. و در بين بعضي از مفسرين اهل سنت به جماعت تفسير مي‌شود.      ولی در زمان غیبت جایی که امام معصوم (ع) غایب باشد و پای اطاعت از غیرمعصوم مطرح شود، «حبل‌الله»، فقيه جامع شرايط است؛ زیرا فقط برای اطاعت از او است که دلیل شرعی وجود دارد و بس. [1] - اعتَصِمُوا: چنگ بزنید / حَبل: ریسمان /  جمیعًا: همگی  لاتَفَرَّقُوا: پراکنده نشوید. [2]. عن أبي سعيد الخدري قال: «قال رسول اللّه [ص]: كتاب اللّه هو حبل اللّه الممدود من السماء إلى الأرض». و عن زيد بن ثابت قال: «قال رسول اللّه [ص]: إني تارك فيكم خليفتين كتاب اللّه عز و جل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». [3]. تفسیر روح المعانی در ادامه می فرماید: "و كلّها متقاربة". یعنی هر یک از این معانی و تفاسیر با هم نزدیک هستند و با یکدیگر اختلاف اساسی ندارند.
()

نقـد مقاله "بشـر بشيـر" جنـاب استـاد عبـد الكـريمـ سروش قسمت يك

ضمن احترامـ به آيت الله سبحاني و استاد عبدالكريمـ سروش قسمتهايي از سخناني دكتر سروش را كه در مقاله بشر بشير آمده است نقل نموده و سپس مطالبي را محضر خوانندگان اين مقاله ارائه مي نماييم. اميد است در راه رسيدن به حق و حقيقت مقبول خداي متعال باشد. 

ايشان فرموده اند: أولياي خدا چنان به خدا نزديكند و در او فاني اند كه كلـامشان عين كلـامـ خدا و امر و نهيشان و حب و بغضشان عين أمر و نهي و حب و بغض الهي است. پيامبر عزيز اسلـامـ (ص) بشر بود و خود به بشريت خود مقر و معترف بود «قل سبحان ربي هل كنت إلـاّ بشرا رسولـا» (بگو خدا منزه است آيا من بشري بيشترم؟) اما در عين حال اين بشر چنان رنگ  و وصف الهي گرفته بود و واسطه ها (حتي جبرئيل) چنان از ميان او و خدا برخواسته بودند كه هر چه مي گفت همـ كلـامـ انساني او بود و همـ كلـامـ وحياني خدا و اين دو از همـ جدا نبود.

 مي گوييمـ: همچنانكه فرموده اند انسان مي تواند به جايي برسد كه جز خدا نبيند و جز كلـامـ خدايي كلـامي به زبان نياورد و بر همين اساس حضرت محمد (ص) به جايي رسيد كه هر چه مي گفت همـ كلـامـ انساني او بود و همـ كلـامـ وحياني، و قرآن كريمـ در مقامـ تصديق آن وجود مبارك مي فرمايد: «و ما ينطق عن الهوي إن هو إلـاّ وحي يوحي»)  و هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد و سخن او جز وحي نيست).  اما آنچه را كه مي بايست در اين مقدمه به آن اضافه نمود اين است كه آيا رسيدن به اين مقامـ والـاي بشري باعث   مي شود كه از اين طريق كلـامـ الله كلـامـ بشر شود؟ علمـ الله عين علمـ بشر شود؟ اوامر و نواهي خدا عين اوامر و نواهي بشر گردد؟ به عبارت ديگر؛ آيا قرب معنوي انسان موجب شود كه تمامـ معلومات الهي بدون وحي به اين بشر منتقل شود؟ بر حسن و قبح حاكمـ بر اوامر و نواهي كه بنابر عقيده بعضي ازفرق اسلـامي ملـاك تكاليف شرعيه است يا بر اوامر و نواهي الهي آگاه شود؟ و بفهمد كه «و تري الجبال تحسبها جامدة و هي تمر مر السحاب» (و كوه ها را بنگريد جامد و ساكن در صورتي كه مانند ابر در حركتند)

 فرمودند: اين كه بگوييمـ قرآن، كلـامـ محمد (ص) است درست مانند اين است كه بگوييمـ قرآن معجزه محمد (ص) است. هر دو به يك اندازه به محمد (ص) و به خدا انتساب دارد.

 مي گوييمـ: در اصل انتساب قرآن به خدا و رسولش هيچ اشكالي وجود ندارد همچنانكه خداي تعالي مي فرمايد: «إنه لقول رسول كريمـ و ما همـ بقول شاعر» (به درستي كه قرآن سخن رسول بزرگواريست و نه آن سخن شاعريست) همچنانكه در جايي ديگر اين قرآن را به جبرئيل امين نسبت داده اند «انه لقول رسول كريم»، و بطور قطع نمي خواهند بگويند كه جهت و كيفيت نسبت در هر سه مورد يكسان است كه بطور قطع موجب تناقض مي شود.

 فرموده اند:‌ قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد (ص) بود كه به اذن خدا ثمر بخشي مي كرد «تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها» (و آن درخت به اذن خدا در همه اوقات ميوه هاي خودش را مي دهد) و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.

 مي گوئيمـ: در اين كه قرآن ميوه شجره طيبه اي است كه (تؤ‌تي أكلها كل حين باذن ربها) هيچ ترديدي وجود ندارد، اين مطلب مسلمـ است. اما آنچه كه باعث مي شود مباحث نظري مطرح شود اين نكته مسلمـ نيست. بلكه اين پرسش  است كه آيا آن شجره طيبه همان شخصيت محمد (ص) است يا ذات أقدس خداي متعال كه محمد (ص) مخلوق اوست؟ كه بايد براي آن پاسخ به اين پرسش جواب مستدل داد و صرف ادعاي اين كه يكي از اين دو احتمال عين نزول وحي و تصرف الهي است نمي تواند قانع كننده باشد.

 فرموده اند: (خطاب به آيت الله سبحاني) تصويري كه از خداي متعال و محمد (ص) در ذهن شماست گويا تصوير خطيب و بلندگو (يا ضبط صوت) است خطيب مي گويد و بلندگو آن را پس مي دهد. يعني پيامبر طريقت و ابزاريت محض دارد و اين كجا و نزول قرآن بر قلب محمد (ص) كجا. شما مي پنداريد قرآن بر زبان محمد نازل شده است نه بر دل او...  نمي گوئيمـ خدا سخن نمي گويد مي گوييمـ براي اينكه خدا سخن بگويد راهش اين است كه پيامبري سخن بگويد و سخنش سخن خدا شمرده شود .

مي گويمـ: نه مي توانيمـ مقامـ پيغمبر (ص) را آنقدر نازل بدانيمـ كه همچون يك بلندگويي كه از درك مفاهيمـ سخن خطيب ناتوان است تشبيه كنيمـ و نه مقامـ ابلـاغ عين كلماتي پرمعنايي را كه معجزه ابدي خداوند براي بشر است را توسط أشرف مخلوقات توهين يا جفا بدانيم. ما نمي توانيمـ قرآني را كه بر قلب رسول خدا (ص) نازل شده است ( فانه نزله علي قلبك ) (نزل به الروح الأمين علي قلبك لتكون من المنذرين)  را منكر شويمـ و بگويمـ فقط بر لسان محمد (ص) نازل شده است همچنانكه نمي توانيمـ نزول بر قلب را ملـازمـ با نزول معناي بدون لفظ بدانيم. و اگر ادعاي دومـ را كه ظاهر قرآن است ( بلسان عربي مبين ) نپذيريمـ لـا اقل آن را محتمل بدانيم.

 آري ما بايد به پرسش ديگري نيز پاسخ دهيمـ و آن پرسش اين است كه اگر خداي تعالي بخواهد كلماتي را از حروف الفبا، خود بگونه اي در كنار همـ قرار دهد كه جن و انس از آوردن مثل آن ناتوان باشند ( لئن اجتمعت الـانس و الجن علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لـايأتوا بمثله و لو كان بعضهمـ لبعض ظهيرا ) و در اين مسير انسان اميني براي اثبات نبوت خود نيز آنرا براي مردمـ بازگو كند، چه كسي را بايد ببيند و از چه كسي بايد اجازه بگيرد؟آيا منحصر كردن سخن گفتن خدا به آن طريقي كه بيان نموده ايد موجب اثبات عجز و ناتواني خدا نمي شود؟ سبحانه و تعالي.

 فرموده اند: محمد (ص) عرب است لذا قرآن عربي مي شود در حجاز و در ميان قبائل چادر نشين زندگي مي كند لذا بهشت همـ گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا مي كند زنان سياه چشمي كه در خيمه ها نشسته اند  «حور مقصورات في الخيام»

مي گوييمـ: اگر خدا نمي خواست عربي بودن قرآنش تابع عربي بودن رسولش باشد،  بلكه مي خواست قرآني به زبان عربي آنهمـ براي مردمـ عرب بفرستد اگر چه ممكن بود غير عرب را واسطه قرار بدهد آيا بهترين راه اين نبود كه بهترين فرد از عرب را آنهمـ كه درس نخوانده بود انتخاب كند؟ «و لو نزلناه علي بعض الأعجمين فقرأه عليهمـ ما كانوا به مؤمنين» (و اگر ما اين كتاب را بر بعضي از مردمـ عجمـ نازل مي كرديمـ و رسول (ص) بر آنها قرائت مي كرد آنان ايمان نمي آوردند).  و اگر خدا مي خواست به مردمـ بگويد همچنانكه در بهشت من قصرهاي متعددي وجود دارد خيمه هاي متعددي نيز وجود دارد چگونه بايد مي گفت كه ما آنرا تابع عربي بودن مردمـ عصر رسول الله (ص) ندانيمـ .

 فرموده اند: و اين است معناي آنكه « گر چه قرآن از لب پيغمبر است هركه گويد حق نگفته كافرست» از لب پيامبر يعني جوشيده از شخصيت او كه جبرئيل همـ در او گمـ است.

 مي گوئيمـ: اگر مولوي بخواهد بگويد قرآن يعني اين كلمات، گفتار حق تعالي است و توسط لبهاي مبارك پيغمبر به عنوان يك شخصيت ممتازي كه مفاهيمـ بلند قرآني را درك مي كند به مردمـ رسانده است چگونه بايد جمله اش را چگونه بياورد كه معناي ظاهري اش اين باشد؟

 فرمودند: در فصوص الحكمـ در باب اينكه كامل از همه موجودات برتر از ناقص نيست مي آورد كه پيامبر اكرمـ (ص) اعراب را از دخالت در لقاح گياهان و از گرده افشاندن از نخل هاي نر بر نخل هاي ماده منع مي كرد و چون درختان كمـ بار مي شدند به اشتباه خود پي برد و گفت: شما امور دنيايي را نيكوتر مي دانيد و من كار دين را نيكوتر از شما مي دانم.

مي گوييمـ: چگونه روا مي دانيد پيامبري چون محمد (ص) رفتاري داشته باشد بسان افراد غير حكيمـ و در اموري دخالت كند كه از آن آگاهي ندارد و سنتي را بشكند كه بر اساس تجربة مثمر بوده است و از اين طريق باعث ضرر و زيان مردمـ شده و جبران خسارت نكند و سرانجامـ از مردمـ عذرخواهي كند! آيا با آن پيامبري كه در مقامـ وحي آنقدر از او تجليل مي شود كه واسطه بودن او را در رساندن كلـامـ خدا بمنزله بلندگو مي دانيد با اين پيامبري كه براي اثبات جهلش او را غير حكيمـ معرفي مي كنيد ناسازگاري ندارد.

گفته اند: قرآن همـ در باب ابراهيمـ (ع) مي گويد فرشتگان را نشناخت و از آنان ترسيد ابن عربي همـ مي گويد ابراهيمـ تعبير رويا نمي دانست و لذا اسماعيل را به خطا به قربانگاه برد.

مي گوييمـ: آيا در مورد كساني كه براي اولين بار وارد حمامـ فين كاشان مي شوند و در مواجهه با سنگهايي كه به شكل انسان ساخته شده است خيال مي كنند آن سنگها آدمند مي توانيمـ بگوييمـ آنها فرق انسان و سنگ را نمي دانند؟

 و ابن عربي بهتر بود به تفاوت بين رؤ‌ياي يوسف و زندانيان و پادشاه مصر با روياي ابراهيمـ توجه بيشتري مي كرد تا متوجه مي شد چه خوابي نياز به تعبير دارد ( نبئنا بتأويله ) و چه خوابي را بايد تصديق كرد ( أن قد صدقت الرؤيا ).

 فرموده اند: ياري از قبول ناسازگاري «گاه شديد» با علمـ گريزي نيست حال دفع آن اشكال و تخلص از آن شيوه هاي گوناگون دارد .

 مي گوييمـ: ما آنچه را كه آن را ناسازگاري ميدانند علـاوه بر اينكه آن را ناشي از جهل خود مي دانيمـ محصول عوامل و عللي مي دانيمـ كه «منه آيات محكمات ... و أخر متشابهات» و  «إني تارك فيكمـ الثقلين كتاب الله و عترتي» از آن علل است. كه در صغريات و كبريات اين مسائل بايد مباحث جداگانه طرح شود. ولي بايد بپرسيمـ با همه اين وجود براي تحقق بخشيدن «للتي هي أقوم» و «هدي للمتقين» چه بايد كنيمـ كه از مصاديق «من يشاء»  در «يضل من يشاء» نشويمـ و چه بايد كنيمـ قرآني كه ممكن است شفاء باشد باعث خسران ما نشود . «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين ولـا يزيد الظالمين إلـا خسارا»




تاريخ درج: 1387/8/8 | تعداد بازديد: 3067 | تعداد نظرات: 4 | فرستنده: مديــر سـايـت| منـبـع:

نظـرات كـاربران:

1- جالب بود. منتظر ساير مقالـات شما نيز هستم.

2- اگر ميشد كه مقاله كامل دكتر سروش را درسايت قرار دهيد بسيار عالي بود. ممنون

3- جالب و آموزنده بود


ارسـال نظـر:

لطفا نظر خـود را در رابـطه با مقـالـه فوق در فيلدهـاي زير نوشته و ارسال نمائيد:
نـامـ:
ايميـل:
تـوضيحـات:

اعداد نشان داده شده را در كادر زير وارد نمائيد:




| صـفـحـه اول | زندگينـامـه | آثـار و تـاليفـات | مقـالـات |
| سـوالـات شـرعي | مـصـاحـبـه‌هـا | اخـبـار و اطلـاع‌رساني | اوقـات شـرعي | گـالـري تـصـاويـر
| | ارتـبـاط بـا مـا | آيــه هفـتـه | دريافت نرمـ‌افـزار |