صـفـحـه اول
زندگينـامـه
آثـار و تـاليفـات
مقـالـات
مـصـاحـبـه‌هـا
اخـبـارواطلـاع‌رساني
اوقـات شـرعي
سـوالـات شـرعي
سـفـارش كـتـاب
ليـنـك‌هـاي مـرتبـط
گـالـري تـصـاويـر
ارتـبـاط بـا مـا
آيــه هفـتـه
دريافت نرمـ‌افـزار

افـزودن به علـاقـه‌‌هـا

    8- اتحاد و يكپارچگي «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعًا وَ لا تَفَرَّقُوا ...»[1] آل‌عمران/103 ترجمه‌ی آیه:      « همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد ...». تفسیر:      «اعتصام» به معناي تمسّك، یعنی چنگ‌زدن و گرفتن چيزي به وسيله‌ی دست است. «حَبل» نيز به معناي ريسمان است. پس معناي آيه‌ي شريفه مي‌شود، «همه‌ی شما به ريسمان خدا جنگ بزيند و پراكنده نشويد. (يعني اين گونه نباشد كه عده‌اي به ريسمان خدا و عده‌اي به ريسمان غير خدا چنگ زنند تا تفرّقه و پراكندگي بين صفوف شما به وجود بيايد).    روشن است كه مقصود از ريسمان در آيه‌ی شريفه، همان رشته‌ی ساخته‌ی دست بشر كه از آن جهت ارتباط بين اشيا استفاده مي‌كنند، نیست. بلكه مقصود از ریسمان خدا هر آن چيزي است كه باعث ارتباط بين انسان و خدا مي‌شود. پرسش:      مقصود از «حبل الله» (ریسمان خدا) چیست یا کیست؟ پاسخ:       بعضی از تفاسیر شیعه، احتمال داده‌اند مقصود از حبل الله، «قرآن» یا «خاندان پيامبر (ص) و ائمه‌ی معصومين (ع)» یا «دین اسلام» باشد.      تفسیر روح المعانی از تفاسر مهمّ اهل سنت، با نقل چند روایت[2] و اقوال صحابه، شش احتمال را نقل کرده‌اند که عبارتند از: 1. قرآن 2. قرآن و عترت یعنی اهل بیت 3. اسلام 4. طاعت و جماعت 5. اخلاص 6. پیمان و فرامین الهی.[3] جمع بین اقوال      در جايي كه پاي دين و آئين در ميان باشد، «حبل‌الله»، دین اسلام است و بايد به دين اسلام چنگ بزنند. و بر همين اساس در بعضي از روايات آمده است كه مقصود از «حبل‌الله» اسلام است.      در جايي كه میدان و سخن از كتُب مطرح باشد، همه بايد به قرآن چنگ بزنند و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به قرآن تفسير شده است.      در جايي كه پاي امامت و رهبريت مطرح باشد، بايد از ائمه معصومين اطاعت شود و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به اهل بيت و ائمه اطهار تفسير شده است. و در بين بعضي از مفسرين اهل سنت به جماعت تفسير مي‌شود.      ولی در زمان غیبت جایی که امام معصوم (ع) غایب باشد و پای اطاعت از غیرمعصوم مطرح شود، «حبل‌الله»، فقيه جامع شرايط است؛ زیرا فقط برای اطاعت از او است که دلیل شرعی وجود دارد و بس. [1] - اعتَصِمُوا: چنگ بزنید / حَبل: ریسمان /  جمیعًا: همگی  لاتَفَرَّقُوا: پراکنده نشوید. [2]. عن أبي سعيد الخدري قال: «قال رسول اللّه [ص]: كتاب اللّه هو حبل اللّه الممدود من السماء إلى الأرض». و عن زيد بن ثابت قال: «قال رسول اللّه [ص]: إني تارك فيكم خليفتين كتاب اللّه عز و جل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». [3]. تفسیر روح المعانی در ادامه می فرماید: "و كلّها متقاربة". یعنی هر یک از این معانی و تفاسیر با هم نزدیک هستند و با یکدیگر اختلاف اساسی ندارند.
()

نـقـد سخنـان حق انديشه آقاي كبـير قسمت (2)

 

5- آقاي حسين كبير در بخش ديگري از سخنان خود در مخالفت با حكم فقهاء در مورد ارتداد، اين حكم را مخالف صريح آيه 256 سوره بقره دانسته و مي گويند: قرآن اجبار را در حوزه فكر و انديشه و دين، بطور مطلق با آيه «لـا إكراه في الدين» يعني «مطلقا در دين اجباري وجود ندارد» نفي مي كند و هيچ مجازاتي در تغيير باور ديني در اين دنيا مطرح نمي كند. وي همچنين مي گويد اينكه بعضي مي گويند اجبار پيش از پذيرش دين وجود ندارد و پس از پذيرش دين هست با صريح آيه در مغايرت كامل است. ايشان همچنين هر نظريه ايي كه بر خلـاف برداشت خودشان باشد را مصداق اجتهاد در مقابل نص دانسته و آن را قابل اعتنا نمي دانند!

مقدمه: لـازمـ است قبل از اينكه سخن خود را در خدمت آيه شريفه قرار دهيمـ و به نقد و بررسي استدلـال آقاي حسين كبير بپردازيم، به يك مغالطه اي كه در استدلـال ايشان وجود دارد اشاره نماييم. البته براي اينكه مغالطه ايشان روشن شود مي بايست با حوصله نه چندان زياد به تعريف اقسامـ كلـامـ يعني  «مجمل، نص و ظاهر» دقت نماييد. «كلـامـ مجمل» كلـامي است كه معناي آن به عللي براي شونده نامشخص باشد، مثل اينكه كسي به شما بگويد: گزارش خبري اخبار امشب تلوزيون در مورد «شير» بود از آنجائيكه كلمه «شير» از الفاظ مشترك در زبان فارسي بوده و داراي سه معنا مي باشد و شما همـ از هيچ طريقي نتوانستيد متوجه شويد كه آيا منظور اين شخص از شير، شير خوردني است يا شير خورنده و يا شير بستني (شيري كه آنرا با دست مي بندند) مقصود گوينده براي شما نامشخص گشته و اين جمله از مصاديق مجمل محسوب مي شود. 

 «كلـامـ نص و صريح» به كلـامي گفته مي شود كه دلـالتش بر معناي مورد نظر متكلم، صريح و روشن باشد يعني يك دلـالت صد در صدي، مثل اينكه كسي بر شما وارد شود و بگويد «لطفا يك ليوان آب سرد». بنابر اين اگر بعد از چند لحظه بگويد: «لطفا آب سرد نباشد» بين اين عبارت با عبارت قبلي تناقض بوجود مي آيد.

 «كلـامـ ظاهر» به كلـامي گفته مي شود كه معنايش براي شنونده مشخص باشد ولي نص و صريح نبوده و يك دلـالت صد در صدي نباشد، مثل اينكه مهماني بر شما وارد شده است و بگويد: «لطفا يك ليوان آب». اگرچه ظاهر سخن ايشان كه آب را به صورت مطلق آورده است شامل آب سرد و ‌آب با حرارت معمولي و... مي شود و شما حق انتخاب هر يك از آب سرد يا آب با حرارت معمولي و يا... را در مقامـ برآوردن درخواست ايشان داريد ولي كلـامـ ايشان صراحت در عدمـ فرق بين آب سرد و آب معمولي نداشته و نص نمي باشد، و براي همين اگر بعد از چند لحظه بگويد «لطفا آب سرد نباشد» هيچ تناقضي بين دو درخواست ايشان وجود ندارد.

اما مغالطه آقاي كبير: ايشان از يك طرف ادعا مي كند قرآن بصورت مطلق، اجبار در حوزه انديشه و فكر را نفي مي كند و از طرفي ديگر ادعا مي كند كه دلـالت آيه بصورت نص است و حكمـ علماء را در مورد اعدامـ مرتد خلـاف نص قرآن مي داند. بنابر اين كه آقاي كبير دلـالت آيه را بر نفي اجبار در حوزه انديشه و فكر بصورت مطلق مي داند بايد در ادامه نتيجه مي گرفت كه ظاهر آيه دلـالت بر نفي اجبار در حوزه انديشه و فكر مي كند نه نص آن.

اما ادعاي آقاي كبير همراه را با شرح: قبل از نقد و بررسي سخنان آقاي كبير، لـازمـ است كه ادعاي ايشان را با عبارتي روشن و واضح تشريح كنمـ تا براي همه مخاطبين قابل درك باشد. ايشان آيه شريفه «لـا إكراه في الدين» كه يك جمله اسميه خبريه است را به معناي جمله فعليه دستوري گرفتند و فاعل آن را نيز پيامبر (ص) و مؤمنين فرض كرده اند. يعني «لـا إكراه في الدين» كه ترجمه فارسي آن مي شود كه «در دين هيچ اكراهي نيست» را به اين معنا گرفته اندكه «شما مسلمانها حق نداريد هيچ كس را (چه آن شخص مشرك باشد چه يهودي، و چه مسيحي باشد، چه زرتشتي و يا مرتد) در پذيريش دين اجبار كنيد» و سپس نتيجه گرفته اند كه فتاواي مراجع مخالف نص قرآن است.

نقد و بررسي:

 اينكه مقصود از آيه شريفه «لـا اكراه في الدين» كه معادل فارسي آن مي شود «هيچ اكراهي در دين نيست» چه باشد چند احتمال وجود دارد كه ما به بعضي از آنها اشاره نموده تا ثابت شود كه آيه در آن معنايي كه آقاي كبير ادعا مي كند نص و صريح نيست و بحثهاي تكميلي در مورد اين آيه شريفه را به زماني ديگر موكول مي كنيم.

1- ممكن است آيه شريفه را كه در ظاهر يك جمله خبريه است در واقع نيز يك جمله خبريه بدانيمـ و بگوييمـ «هيچ اكراهي در دين نيست» يعني «هيچ اكراهي از طرف خدا در پذيرش دين نيست». يعني قرآن مي خواهد بفرمايد با اينكه خداي تعالي بر قلبها مسلط است «و لو شاء لهداكمـ أجمعين» (يعني اگر خدا مي خواست همه مردمـ را هدايت مي كرد) ولي نمي خواهد كه در قلب كسي تصرف كند و افراد را بر خلـاف ميل باطنيشان ديندار كند. به عبارت ديگر آيه شريفه مي خواهد بفرمايد خدا كسي را بر خلـاف ميلش ديندار نمي كند. در صورت پذيريش اين احتمال آيه شريفه بطور مستقيمـ از محل بحث خارج مي شود.

2- ممكن است همچنان آيه شريفه را يك جمله خبريه بدانيمـ ولي بگوييمـ «هيچ اكراهي در دين نيست» يعني «هيچ اكرامي از طرف پيامبر (ص) مسلمين در پذيرش دين نيست» يعني نه پيامبر مردمـ را مجبور به پذيرش دين مي كند و نه مؤمنين. و به عبارت ديگر؛ اين آيه در مقامـ تجليل و حمايت از مقامـ پيامبر (ص) و مؤمنين نازل شده باشد كه در طول تاريخ متهمـ به اجبار در پذيرش دين مي شدند. اگر بپرسيد پس چرا قرآن حكمـ جنگ با مشركين و اهل كتاب را صادر كرده است و چرا سنت، مرتد را محكومـ به قتل نموده است خواهيمـ گفت هيچكدامش از مصاديق اجبار بر پذيرش دين نبوده است زيرا اگر به آياتي كه در مورد جنگ با مشركين دقت كنيد مي بينيد قرآن مي فرمايد با آنها بجنگيد «حتي لـا تكون فتنة» و اگر به آيه اي كه فرمان جنگ با اهل كتاب را صادر مي كند دقت كنيد مي بينيد كه مي فرمايد «حتي يعطوا الجزية» و اگر به سنت نگاه كنيد مي بيند در مواردي كه حكمـ قتل در مورد مرتد صادر شده است اگر توبه همـ كند اسلـامش پذيرفته نمي شود، پس مشاهده كرديد بنابر ترجمه سوم، آيه «لـا إكراه في الدين» جواب كساني است كه پيامبر (ص) و مومنين را متهمـ به اجبار بر پذيرش اسلـامـ مي كردند وقابل استدلـال براي ادعاي مورد نظر نمي باشد.  

3ـ ممكن است «هيچ اكراهي در دين نيست» با اينكه در ظاهر جمله خبريه است ولي از اين جمله خبري، جمله دستوري و انشائي اراداه شده باشد. يعني منظور از «هيچ اكراهي در دين نيست» اين باشد كه «شما در دين اجبار نكنيد»، و البته با فرض پذيرش اين ترجمه بايد ادعا كنيمـ كه چون آيه مطلق است منظور خداي تعالي اين است كه «شما هيچكس را (چه يهودي باشد، چه مسيحي و چه زرتشتي باشد وچه مشرك و يا مرتد) در پذيرش دين اجبار نكنيد». اين ترجمه همان ترجمه اي است كه آقاي كبير ادعا مي كنند يعني از اطلـاق آيه استفاده مي كند كه آيه شريفه مي گويد مرتد را همـ مجبور به پذيرش دين نكنيد و سپس نتيجه گرفته اند كه حكمـ قتل مرتد بر خلـاف قرآن است.

ما در جواب خواهيمـ گفت: اولـا: بنابر ترجمه سومـ نيز فتاواي علماء در مورد قتل مرتد مخالف قرآن محسوب نمي شود. زيرا نه تنها مراجع عظامـ فتوا نداده اند كه مي بايست مرتد را مجبور به پذيرش دين كرد بلكه همچنانكه گفتيمـ در بعضي از مواردي كه مجازات ارتداد قتل تعيين شده است حتي اگر خود مرتد با اراده خودش برگردد و توبه كند و مسلمان شود باز همـ بايد حكمـ اجرا مي شود. بنابر اين آنچه كه توسط آيه شريفه مورد نهي واقع شده است «اجبار» است و آنچه كه موضوع حكمـ فقهاء است اصلـا اجبار نيست تا مخالف قرآن باشد بلكه اجراي حكمي است كه در صورت مسلمان شدن مرتد نيز بايد اجرا شود نظير توهين به شخص پيامبر(ص) يا معصومين(ع). ثانيا: بر فرض پذيرش ترجمه سومـ كه آيه به صورت مطلق شامل پيروان همه مذاهب شود، يعني معناي آيه اين شود كه شما حق نداريد اهل يهود، مسيحيت، زرتشت، مشرك و مرتد را مجبور به پذيرش دين اسلـامـ نماييد بازهمـ در جواب خواهيمـ گفت فتوا به قتل مرتد مخالف قرآن نيست زيرا مگر شما نمي دانيد بسياري از قوانين در حوزه دين كه بصورت تدريجي آمده است. در مواردي در ابتداء بصورت كلي صادر شده است و سپس در موقعيتي ديگر توسط آيات ديگري يا توسط معصومـ تبصره خورده است، شما اگر ترجمه آيات و روايات را مشاهده كرده باشيد حتما به مواردي برخورد كرده ايد. ما به دو مورد از اين موارد اشاره مي كنيمـ تا شما به اشتباه خود پي ببريد 1- در آيه 121 سوره انعامـ خوردن ميته در هر شرايطي تحريمـ شده است ولي در چند آيه ديگر نظير آيه 3 مائده اين حكمـ در صورت اضطرار با شرايط اضطرار استثناء شده است 2- در آيه 6 سوره مائده آمده است «اگر جنب بوديد خود را شستشو دهيد» مشاهده مي فرماييد كه اين آيه هر شستشوي را كافي مي داند ولي تمامـ مسلمان اعمـ از شيعه و سني معتقند كه در غسل بايد ابتداء سر و گردن و سپس سمت راست و سپس سمت چپ بدن را شستو داد. و همچنين است آيه شريفه «لـا إكراه في الدين» كه بصورت مطلق اجبار مرتد را نفي كرده است بوسيله سنت تبصره خورده است و مرتد را از آيه استثناء شده است. و براي همگان روشن است كه صدور تبصره در جوار قوانين كلي نه در شرع و نه در قانونگداري بشري به عنوان مخالف قلمداد نمي شود. رواياتي كه در كتب معتبر از امامـ محمد باقر و امامـ صادق و امامـ رضا(ع) نقل شده است از مستندات فتاواي علماء است كه يكي از اين روايات حاكي از اجراي حكمـ در حق مرتد در حضور حضرت اميرالمؤمنين (ع) دارد. شما چطور ادعاي اسلـامـ شناسي داريد در حاليكه حكمي را كه شيعه و سني آنرا تأييد مي كند و اينگونه حكمي خبر از تأييد خدا و رسولش را مي دهد و مخالف با مخالفت با خدا محسوب مي شود اطلـاع نداريد. شما يا ندانسته تيغ به روي مراجع مي كشيد و يا چون هنوز اين جرئت را نداريد كه تيغ خود را بر روي معصومين بكشيد مراجع را متهمـ مي كنيد. شما بايد نزديكانتان را مطلع كنيد كه منشاء اين اظهار نظرها آيا جهل به نظرات معصومين بوده است يا ... ؟

6- آقاي كبير در ادامه سخن خود در ادعاي حمايت قرآن از ارتداد و ادعاي مخالفت فتاواي مراجع در مورد مرتد با نصوص قرآن كريم، پس از تلـاوت آيه 29 سوره كهف « و قل الحق من ربكمـ فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر...» (يعني بگو حق از جانب پروردگارتان است پس هر كس بخواهد كفر بورزد و هر كس بخواهد ايمان آورد) با استفاده از ترجمه آيه شريفه كه بصورت واضح و آشكار اعلـامـ مي كند كه هركس بخواهد كفر ورزد و هر كس بخواهد ايمان آورد گفته اند از اين واضح تر نمي توان در مورد اختياري بودن انتخاب و عدمـ انتخاب دين سخن گفت و هر نظريه اي كه بر خلـاف نص اين آيه باشد مصداق اجتهاد در برابر نص است و قابل اعتناء نمي باشد.

نقد و بررسي:

الف- (اشتباه اول آقاي كبير) لـازمـ است قبل از پرداختن به آيه شريفه سوره كهف به نكته اي كه از شاه كليدهاي فهمـ آيات و روايات بلكه سخن هر متكلمي است اشاره نمايمـ و آن نكته كه شايد كمتر مورد توجه صريح محققان قرار گرفته است اصل مخاطب شناسي است. در توضيح  مقصود از مخاطب شناسي به محضر عزيزان خواننده اين مقالـات عرض مي نمايمـ همچنانكه اگر ما در اداره اي شاغل باشيمـ مي دانيمـ كه ما مخاطب تمامـ فرمايشات مدير اداره مربوطه نيستيمـ بايد بدانيمـ كه مخاطب هر آيه و روايتي همـ نيستيم. به عبارت ديگر؛ اينگونه نيست كه همه مردمـ مخاطب همه آيات و روايات باشند، درست است كه بعضي از آيات و روايات همه مردمـ را خطاب خود قرار مي دهند ولي از طرف ديگر بعضي از آيات و روايات فقط افراد خاصي را مورد خطاب قرار داده است و اگر بخواهيمـ اينگونه روايات را به غير مخاطبين توسعه و گسترش دهيمـ بطور قطع خلـاف دستورات و خواسته خداي تعالي را عمل نموده ايم. بطور مثال آيه اي كه مخاطبش كفاراند را اگر براي مؤمن به عنوان مؤمن بخوانيد بطور قطع در حق او جفا نموده و به خدا نسبت كذب داده اي. بنابر هر كسي كه مي خواهد فقيه در دين باشيد و مقاصد الهي را درك نماييد از اين اصل اساسي غافل نشويد. در بخشي از روايتي كه از امامـ صادق (ع) در ج2 ص 284 آمده است مي خوانيم: «كسي نمي تواند فقيه و دانشمند در دين باشد مگر اينكه بداند كه سخن ما براي چه كساني عرضه شده است» عدمـ تشخيص مخاطب باعث كج فهمي ديني مي شود كه شخص كج فهمـ خواسته يا نا خواسته بدعت گذار مي شود. براي نمونه به اين داستان مشهور توجه كنيد روزي زيد متوجه شد كه خالد وارد مشروب فروشي شد و پس از گذشت نيمـ ساعتي از آنجا خارج شد زيد با خود گفت تكليف شرعي من چيست؟ من چه قضاوتي در مورد ايشان بايد داشته باشم؟ فورا به يادش آمد مخاطب روايتي هستمـ كه از ملـاي متقيان صادر شد آنجا كه فرمود: «عمل برادر مؤمنت را به بهترين شكلي توجيه كن» و سپس زيد با خود گفت پس حتما عمرو براي امر به معروف و نها از منكر وارد مشروب فروشي شده است. اما وقتي عمرو از مغازه مشروب فروشي خارج شد و چشمش به زيد افتاد با خود گفت چرا من به آن سخني كه مي گويد «اگر خود را در معرض قرار داديد و مورد اتهامـ واقع شديد حق ندارد غير از خودتان كسي را سرزنش كنيد» عمل نكرده ام.

تا اينجا كاملـا روشن است اگر زيد و عمرو بدانند كه مخاطب كدامـ سخن هستند و به آن سخن عمل نمايند چه آثار مثبتي در جامعه كه پيدا نمي شود زيد از تهمت زدن به ديگران خودداري نموده و عمرو نيز موظف است كه بهانه دست ديگران قرار ندهد. حالـا اگر زيد و عمرو در شناخت سخني كه براي آنها صادر شده است اشتباه نماييد و جاي خود را با يكديگر عوض نمايند جناب زيد وقتي ديد كه عمرو از مشروب فروشي بيرون آمد با خود بگويد چون ايشان خودش را در مظان تهمت قرار داده است من به او تهمت مي زنمـ و ايشان حق ندارد به من اعتراض كند و از طرفي ديگر عمرو بگويد چرا عمرو وقتي ديد كه من به مشروب فروشي رفتمـ كار مرا به بهترين وجه توجيه نكرد اگر چنين اتفاق بيفتد از يك طرف مجوز تهمت زدن صادر شده است و از طرفي مجوز لـاابالي گري و طلبگاري از مردم. اجازه بدهيد در اينجا به عدمـ آگاهي نسبت به اصل مخاطب شناسي از سوي آقايي كه ادعاي اسلـامـ شناسي او گوش فلك را كر نموده است اشاره نماي. ايشان در چند سال قبل چون نفهميده بود كه مخاطب روايت رسول خدا (ص)كه مي فرمايد: «با زنان مشورت نماييد و با آنها مخالفت نماييد كه در مخالفت با زنان بركت وجود دارد» كدامـ دسته از زنان است اقدامـ به خدشه در اصل روايت نموده اند.

حالـا با توجه با اصل مخاطب شناسي به آيه شريفه توجه فرماييد، آيه شريفه مي فرمايد: «اي پيامبر بگو...هر كس مي خواهد ايمان بياورد و هر كس كه مي خواهد كفر بورزد» بايد بينيمـ كه مخاطب اين سخن كيست؟ يعني ببينمـ پيامبر(ص) به چه كسي بايد بگويد « ...هر كس مي خواهد ايمان بياورد و هر كس كه مي خواهد كفر بورزد»؟ آقاي كبير تصور كرده است كه مخاطب اين آيه شريفه همه مردمـ هستند يعني مؤمنين و همـ كافرين و سپس نتيجه گرفته اند كه اين آيه شريفه مجوز ارتداد را صادر كرده است! اما در صورت مراجعه مشاهد مي فرماييد كه مخاطب اين آيه شريفه ثروتمنداني هستند كه از پيامبر (ص) مي خواستند كه آن حضرت از مجالست با فقراء خود داري نموده آنها را طرد نمايد گويا آنها تصور وي مي كردند كه از ارزش والـايي برخوردارند و بدين جهت براي ايمان آوردنشان پيش شرطي قرار مي دانند و شايد در كمال ناباوري با جواب قاطعانه و دلسرد كننده اي از جانب خداي تعالي نازل شده بود مواجه شده اند كه «اي پيامبر به آنها بگو اين قرآن حقي است از جانب پروردگارتان هر كس خواست ايمان بياورد و هر كس خواست كفر بورزد» يعني چه ايمان بياوريد و چه نياوريد ما حاضر نيستيمـ مومنان فقيري را كه ايمان آورده اند از خود طرد نماييم، شما هر در مورد ايمان و عدمـ ايمانتان هر تصميمي خواستيد بگيريد. شما خواننده گرامي اين مقاله با توجه به اصل مخاطب شناسي و شناخت مخاطب آيه شريفه 29 سوره كهف بطور قطع متوجه شديد كه اين آيه شريفه هيچ ارتباطي به ارتداد و هرگز مجوز ارتدادي را صادر نكرده است تا حكمـ مراجع در مورد قتل مرتد مخالف اين آيه شريفه باشد.

ب- قرآن كريمـ نه تنها از ارتداد حمايت نمي كند و آن را به عنوان يك حق براي مسلمين معرفي نمي كند بلكه با مخاطب قرار دادن آنها با «يا أيها الذين آمنوا» آنها را ايمان كامل، تقوي، صبر و اطاعت دعوت مي كند. حتي يك آيه همـ در قرآن همـ وجود ندارد كه بعد از « يا أيها الذين آمنوا » بفرمايد شما حق داريد كافر و مرتدد بشويد. و در مواردي كه سخن از ارتداد باشد قرآن كريمـ آنها را تهديد مي كند كه در صورت ارتداد علـاوه بر اينكه جايگاه اجتماعي خود را از دست مي دهند و جايگاه آخروي آنها بسيار بد خواهد بود در در صورت بازگشت و اظهار ندامت نيز توبه آنها پذيرفته نمي شود. آقاي كبير صرف نظر از برداشت از آيات قرآن كريمـ اگر به عقل عقلـاء همـ مراجعه شود مي بينيمـ تشويق به ارتداد يا حداقل مساوي قرار دادن ارتداد با ايمان براي افرادي كه با انتخاب ايمان پا به عرصه سعادت دينوي و اخروي گذاشته اند جفا در حق خود آن افراد است و چنين دعوت جز از سوي كافران آگاه يا مسلمين نا اگاه يا افراد ساده لو و بي اطلـاع از سوي شخص ديگري صادر نمي شود و جز از طرف چنين افرادي مورد حمايت قرار نمي گيرد.

ج-(اشتباه دومـ آقاي كبير) ما براي روشن شدن اشتباه دومـ آقاي كبير نظر شما را به آيه شريفه 40 سوره فصلت جلب مي نمايم، خداي تعالي در اين آيه مي فرمايد: «اعملوا ما شئتم» (يعني هر چه مي خواهيد بكنيد). سوال ما از شما خواننده عزيز اين است آيا هيچ آدمـ عاقلي مي تواند ادعا كند كه اين آيه دلـالت بر آزادي مطلق در حوزه عمل و فعل دارد؟ يعني از اين آيه استفاده بشود هر كس مي تواند هر عملي نظير قتل و زنا مرتكب شود و بعد همـ هيچ كسي نتواند در مورد او هيچ حكمي صادر نمايد؟ بطور قطع جواب شما اين است كه اينگونه برداشتي هرگز نه با دين سازگار است نه با عقل سليم. آري واقعيت اين است كه همچنان هيچكس نمي تواند از آيه شريفه  40 فصلت آزادي مطلق در حوزه فعل و عمل استفاده نمايد همچنانكه كفار مخاطب آيه 29 سوره كهف همـ نمي توانند از اين آيه آزادي مطلق در دين و عقيده را به عنوان يك حق براي خود به شمار آورند.

ممكن است علت اشتباه آقاي كبير چيست؟ مي گوييمـ عدمـ توجه به انگيزه صدور كلـامـ خداي تعالي. زيرا گاهي كلـامـ متكلمـ در مقامـ تهديد است و گاهي در مقامـ در خواست واقعي. بطور مثال وقتي بچه اي با حضور ميهمانان اقدامـ به شلوغكاري در محيط خانه مي كند و پدر همـ با حضور ميهمان نمي تواند او را تنبيه كند به او مي گويد «پسر جان هر كاري مي خواهي بكن» آن بچه اينكه هنوز به بلوغ نرسيده است فورا مي فهد كه اين سخن پدر نه تنها براي او حقي را ثابت نمي كند بلكه مي فهمد انجامـ اين فرمان نيز براي او عواقبي را بهمراه دارد و فلسفه آنهمـ اين است كه انگيره صدور چنين سخني تهديد بوده است. علـاوه بر اينكه مفسران عظامـ از شيعه و سني گفته اند كه هر دو آيه سوره كهف و فصلت در مقامـ تهديد مي باشند نظر شما را به ادامه آيه شريفه 29 سوره كهف كه آقاي كبير از بيان آن خودداري نموده اند جلب مي نمايم: « ...همانا ما براي ستمگران آتشي آماده كرده ايمـ كه سراپرده هاي آن ايشان را احاطه كند و اگر فريادرسي بخواهند به آبي چون مس گداخته كه چهره ها را بريان مي كند فريادرسي شوند. بد نوشيدن و بد جايگاهي است.» آري اگر كافر شدن حق انسانها است چرا كساني كه از حق خدادادي خود استفاده مي كنند مستحق مجازاتهاي كه در اين آيه شريفه و ديگر آيات و روايات به آن تصريح شده است مي شوند؟

بله آقاي كبير! شما با تغيير مخاطب آيه سوره كهف از كفار به مسلمين و با تغيير لحن آيه از تهديد به حق انتخاب به جاي اينكه برويد كفار را از ادامه كفر ورزيدن شان بترسانيد آمديد جوانان پاك ما را به نامـ قرآن به ارتداد و تغيير عقيده تشويق مي كنيد! تشويق به ارتداد آن همـ به نامـ قرآن.

7ـ  آقاي كبير در بخشي ديگر از سخنان خود در حمايت از ارتداد و مخالفت با حكمـ مراجع در مورد مرتد مي گويد: اتفاقا آيه اي كه در باب ارتداد در قرآن آمده هيچگونه مجازاتي براي ارتداد قائل نشده خداوند (در آيه 54 مائده) به مؤمنان مي گويد: «اگر شما از دينانتان برگرديد خداوند گروه ديگري را به جاي شما خواهد آورد كه آنها عاشقان خدا هستند و خداوند عاشق آنهاست».

نقد و بررسي: آقاي كبير، در مورد ارتداد يك آيه نيامده است بلكه آيات متعددي آمده است و شما يا از وجود آن آيات خبر نداريد و يا اينكه چون در آن آيات با لحن شديدي با مرتدين برخورد شده است شما فقط آيه 54 مائده را به كه در مقامـ بيان اين نكته است كه اگر شما مرتد بشويد خيال نكنيد كه ديگر خداي تعالي نمي تواند كساني را جايگزين شما كند را به عنوان تنها آيه باب ارتداد معرفي كرديد و خواستيد اينگونه القاء كنيد كه خداي تعالي از ارتداد با آغوش باز استقبال مي كند، ولي اينجاب براي بيداري اذهان كساني كه هنوز خيال مي كنند شما دلسوز اسلـامـ هستيد ترجمه تعدادي از آيات قرآن كريمـ را كه در مورد ارتداد آمده است بيان مي كنمـ 1- بقره 217 «... هر كس از شما از دين خود برگردد و بميرد در حالي كه كافر باشد تمامـ اعمال نيك او (كه از قبل انجامـ داداه است) در دنيا و آخرت بر باد مي رود و هميشه در دوزخ خواهد بود.» 2-آل عمران 86 « چگونه خداوند جمعيتي را هدايت مي كند كه بعد از ايمان و گواهي به حقانيت رسول و آمدن نشانه هاي روشن براي آنها، كافر شدند؟ و خدا گروه ستمكار را هدايت نمي كند» 3ـ آل عمران 90 « كساني كه پس از ايمان آوردن كافر شوند و بعد از آن بر كفر خود افزودند هرگز توبه آنها پذيرفته نمي شود و آنان گمراهانند 4- كساني كه بعد از ايمان كافر شوند - بجز آنها كه قلبشان آرامـ و با ايمان است ـ آنها كه سينه خود را براي پذيرش كفر گشوده اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظيمي در انتظار آنها مي باشد.  

8 - آقاي كبير گفته اند چون در قرآن آيه اي وجود ندارد كه مجازاتي در دنيا در مورد مرتدين در آن بيان شده باشد حكمـ فقهاء در مورد مرتد خلـاف صريح بسياري از آيات قرآن كريمـ است.

نقد و بررسي: اولـا: در مورد همجنس بازي و تجاوز به عنف نيز در قرآن آيه اي نيامده است پس از نظر شما اينها همـ اشكال ندارد؟ ثانيا: مگر قرآن رساله عمليه يا كتاب قوانين جزائي است كه تمامـ احكامـ شرعي در آن آمده باشد. ثالثا: اگر قرآن مي فرمود كه براي مرتد هيچ حكمي وجود ندارد و كسي مي آمد و مي گفت بايد او را به قتل برسانيد چنين حكمي مخالف قرآن بود. اما وقتي در مورد موضوعي قرآن سكوت مي كند يا اينكه آن را تقبيح مي كند و يا اينكه وعده جهنمـ مي دهد و پس از آن معصومـ در مورد آن موضع حكمي را بيان مي كند آيا شما اين چنين حكمي را مخالف قرآن محسوب مي كنيد؟

9ـ آقاي كبير در قسمتي ديگر از سخنان خود گفته اند كه يكي از مراجع تغيير عقيده را از مصاديق ارتداد نمي دانند.

نقد بررسي: آنچه كه در كتاب مرجع مورد نظر شما آمده است در مورد تحقق ارتداد است كه آيا با صرف تغيير عقيده ارتداد تحقق مي يابد يا علـاوه بر تغيير عقيده مي بايست به ديگران اعلـامـ نمايد؟ كه ايشان معتقند با صرف تغيير عقيده قلبي ارتداد تحقق نمي يابد و اين سخن كه موضوع ارتداد چگونه در خارج تحقق پيدا مي كند با حكمي كه در صورت تحقق ارتداد صادر مي شود دو مسئله متفاوتي است كه شما دانسته يا ندانسته فرق بين اين دو را متوجه نشده ايد. براي همين جهت اگر شما به جلد دومـ استفتاء ات ايشان مراجعه نمايد مشاهده مي كنيد ايشان در جواب 4 استفاء، همان حكمـ بقيه فقهاء در در مورد مرتد داده اند.

10- آقاي كبير در بخشي ديگر از سخنان خود در حمايت از انتشار كتب ضاله و حيثيت نويسندگان آن و در مقامـ توهين به مراجع و علماء و گفته اند: قرآن كريمـ در آيات متعددي ديدگاههاي مخالف خدا، قيامت، نبوت را نقل كرده و پيروان خود را به تأمل و تفكر پيرامون آن فرا مي خواند مگر نه اين است كه بيان نظرات مخالفان بخشي از آيات قرآن است؟ و مگر نه اينكه خواندن قرآن با تفكر و تأمل، مورد تأكيد قرار گرفته؟ پس مي توان نتيجه گرفت قرآن نه تنها هراسي از طرح نظرات و سؤالـات مخالفانش ندارد بلكه با آوردن اين نظرات در كتاب مقدس قرآن اين نظرات را پا به پاي نظرات پيامبران در تاريخ جاودانه نموده است و هرگز نگران اين مطلب نبوده كه مسلمانان با خواندن اين آيات دچار ترديد، شبهه و انحراف از راه حق شوند پس چگونه است كه مراجع ديني،  فقهاء و روحانيون ما بر خلـاف نص آيات قرآن در موارد استقبال از نظر مخالفان و منكران و حتي آوردن آنها در متن قرآن اين چنين نابردبار در برابر انديشه هاي مخالفان هستند و فتوا به حرمت كتب مخالفان مي دهند و خريد و فروش آنرا حرامـ و خواندن آنها را ممنوع و نويسندگان آنرا منحرف، مرتد و شايسته هر گونه اهانتي مي دانند. آقاي كيير در ادامه به سخنان كفار در مورد نفي معاد و سخنان نمرود و فرعون در مورد ادعاي خدايي اشاره كرده است و در ادامه مي گويد قرآن همه اين ادعاها را كه در برابر خداوند مطرح مي شود و ربوبيت و الوهيت خداوند را از سوي نمرود و فرعون به چالش مي كشد براحتي مطرح مي كند سپس پاسخ آن را مستدل بيان مي كند.

نقد و بررسي: جناب آقاي كبير در اين بخش از سخنان خود براي اثبات ادعاي خود مبني بر مخالفت  فتاواي علماء در حرمت خريد و فروش كتب ضاله با نص قرآن كريم، در اقدامي بسيار ناشيانه و ناشايستي بخشهايي از قرآن كريمـ كه در مقامـ بيان ديدگاه مخالفان توحيد، نبوت و... مي باشد را با كتب ضاله مقايسه نموده و سپس نتيجه گرفته اند كه فتاواي علماء در تحريمـ كتب ضاله اي كه مثل قرآن حاوي نظرات مخالفان است فتوايي است بر خلـاف نص قرآن.

ما در جواب از سخنان آقاي كبير مي گوييم:

 الف - كتب ضاله به كتبي گفته مي شود كه خواندن آنها باعث گمراهي شود و قرآن كتابي است كه خداي تعالي آن را براي هدايت بشر فرستاده است شما چطور به خود اجازه مي دهيد كه قرآن راه با كتب ضاله مقايسه كنيد يعني شما فرق قرآن با كتب ضاله را متوجه نمي شويد؟ فرق قرآن با كتاب سلمان رشدي را متوجه نمي شويد؟

 ب- تفاوت قرآن با كتب ضاله در اين است كه كتب ضاله فقط حاوي نظريات مخالف اسلـامـ همراه با استدلـات عوامـ فريبانه است ولي قرآن همچنانكه شما همـ به آن اشاره كرده ايد پس از نقل اقوال و استدلـات آنها به نقادي استدلـات آنها مي پردازد. قرآن نظرات مخالفان را جاودانه نمي كند بلكه از آنجايي كه سخنان پيروان باطل در طول تاريخ يكسان است و براي همين جهت است كه قرآن مي فرمايد «ما يقال لك إلـا ما قد قيل للرسل من قبلك» خداي تعالي با آوردن نظرات مخالفان و رد و باطل دانستن و سپس تهديد نمودن پيروان عقايد باطل علـاوه بر اينكه بطلـان چنين عقايدي را جاودانه نموده است پيروان چنين عقايدي را نيز از ادامه راه آنان بر حذر داشته است. آقاي كبير آيا كتب ضاله همـ اينگونه اند؟

 ج- آنچه را كه به عنوان كتب ضاله تحريمـ شده است اولـا كتبي است كه فقط حاوي تشريح اقوال و استدلـات مخالفين باشد و در آن هيچ نقدي صورت نگرفته باشد و ثانيا آن تحريمـ همـ يك، يك تحريمـ نسبي است و شامل محققان نمي شود.

11-آقاي كبير در ادامه سخنان خود در حمايت از ارتداد و انتشار كتب ضاله به اعلـاميه حقوق بشر و اشعار مثنوي مولوي متمسك شده و گفته اند: انسانها آزاد به دنيا آمده اند بنابر اين بايد از حق آزادي بويژه آزادي انديشه (عقيده) كه متعالي ترين جلوه وجودي انسان است بهره مند باشند هرگونه محدوديت و ممنوعيت در حوزه معرفت و انديشه نقض ماده يك اعلـاميه حقوق بشر است كه در آن تصريح شده «تمامـ افراد بشر آزاد زاده مي شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با همـ برابرند همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه اي برادرانه رفتار كنند» انديشه ورزي وجه تمايز انسان از موجودات در اين هستي است بهمين دليل مولـانا مي فرمايد:

اي برادر تو همه انديشه اي ما بقي تو استخوان و ريشه اي       گر بود انديشه ات گل گلشني ور بود خاري تو همه گلخني

نقد وبررسي:

 الف - همچنانكه در سخنان آقاي كبير و اعلـاميه حقوق بشر آمده است ما همانقدر آزاد هستيمـ كه نويسندگان اعلـاميه حقوق بشر آزادند پس بر اساس همان بند اول از اعلـاميه حقوق بشر كه تصريح بر آزادي انسانها دارد ما در پذيرفتن يا رد اين اعلـاميه مختاريمـ و هر بندي ديگري از اين اعلـاميه كه بخواهد ابناء بشر را در پذيرفتن هر يك از بندهاي ديگر آن اعلـاميه مجبور سازد مخالف بند يك اعلـاميه حقوق بشر است و بر طبق همين آزادي است كه ملتهاي مسلمان قوانيني را بپذيرفته اند كه از طرف خالق يكتاي هستي صادر شده است آنها خود را ملزمـ به اجراي قوانيني دانسته اند كه حاضرند جان و مال و حيثيت خود را فداي آن نمايند ( يجاهدون في سبيل الله باموالهمـ و انفسهم) و در اين راه از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي نهراسند و از اينكه ديگران آنها را به اتهامـ سنتي و مرتجع مورد ملـامت و سرزنش قرار دهند غمـ و حزني به دل راه ندهند (لـا يخافون لومة لـائم).

ب ـ ما در مقايسه با ديگر انسانها از حقوق مساوي برخورداريمـ ديگران همانقدر آزادند كه ما آزاديمـ هيچ شخصي را نمي توان مجبور به پيروي و اطاعت از رفتار و گفتار ديگري نمود و هيچ كسي را نمي توان به خاطر عقيده مخالف با عقيده خود مؤاخذه نمود (إنا خلقناكمـ من ذكر و أنثي) اما همين انسان آزاد در مقابل با خدايش آزاد نيست بلكه يك بنده است و اين بنده در قبال خدا تعهداتي دارد بايد فراميني را كه از طرف خداي او صادر شده است اطاعت نمايد (و ان اعبدوني) بايد از كساني كه خدايش اطاعت آنها را واجب كرده است اطاعت نمايد ( أطيعوا الله و الرسول و اولي الـامر منكم) بايد در مقابل عقيده كساني كه منكر خداي اويند بدستور خدايش بايستد (فاستقمـ كما امرت و من تاب معك) بايد در اين راه از جان و مال خود بگذرد (جاهدوا في سبيل الله باموالكمـ و انفسكم) او ديگر نمي تواند دشمنان خدا را برادر خود بداند چون خدايش گفته است فقط مومنان هستند كه برادر يكديگرند و بس (إنا المؤمنون إخوة) دشمنان خدا دشمن اويند نه برادر او (لـا تتخذوا عدوي و عدوكمـ أولياء) دشمنان خدا نه تنها از نظر حيثيت مساوي با مؤمنان نيستند بلكه از حيوانات همـ پسترند ( إن همـ إلـا كالأنعامـ بل همـ أضل) اينها عقايد يك مسلمان است مگر اينكه بگوييد من از مسلمانيمـ پشيمان شدم.

ج- بنابر فرهنگ ديني و قرآني اگر قانوني كه توسط بشر وضع شود و با قانون خدا مخالفت داشته باشد هيچ مسلمان نمي تواند آن قانون را بپذيرد مگر اينكه از مسلماني اش دست بردارد، فلذا پرودرگار عالمـ در آيات 44 و45 و47 سوره مائده، كساني را كه بر طبق دستورت الهي حكمـ نكنند را كافر، ظالمـ و فاسق خوانده است. بنابر اين استناد به قانوني كه مخالف با قانون الهي است كاري است كه در شأن كافر، ظالمـ و فاسق است.

د - اما استدلـال به شعر مولـانا صرف نظر از اينكه شعر نيز مثل متن است و هيچ شعري در حجيت برتري بر متن ندارد و گوينده شعر و متن اگر سخنش براي ما حجت شرعي نباشد با سخن خودمان هيچ تفاوتي ندارد ما هر سخني را با سخن خدايمان و هر آنكسي كه سخنش از جانب خدا تأييد شده باشد مي سنجيمـ پس اگر آن سخن مخالف بود در مقامـ استدلـال هيچ ارزشي برايش قائل نيستيمـ مگر اينكه از مسلمانيمان پيشمان شده باشيم.

س- من تا بحال احتمال ضعيفي مي دادمـ چون عبارت قرآن به زبان عربي است و در هنگامـ سخن گفتن شما شنوندگان دقت زيادي بر آن نداشتند شما با استفاده از قرآن بر عليه قرآن استدلـال مي كرديد ولي حالـا مي بينمـ كه به مولـانا اين شاعر پارسي زبان همـ رحمـ نكرديد و از اشعار او بر عليه خود او نيز استفاده كرديد.

 مولـانا در مصرع اول از شعرشان مي فرمايند: ارزش انسان به نژاد و رنگ و زيبايي و قدرتش نيست بلكه ارزش انسان به عقيده است و عقيده ملـاك ارزش انسان است (اي برادر تو همه انديشه اي ما بقي تو استخوان و ريشه اي) در بيت دومـ كاملـا نظر قرآني و اسلـامي اين شاعر آشكار مي شود زيرا مي گويد در عين حاليكه ارزش انسان بعقيده اوست ولي اينگونه نيست كه تمامـ انديشه و صاحبان انديشه ها يكسان باشند بلكه يكي به خاطر عقيده اش همانند گل مظهر زيبايي و عشق و محبت است و ديگري به خاطر عقيده اش همان خاري  است كه شايسته سوزاندن (گر بود انديشه ات گل گلشني ور بود خاري تو همه گلخني).

  در پايان ضمن تشكر از زحمات مدير مسئول و دست اندركاران هفته نامه گلستان مهر مقالـات اينجانب را منتشر نمودند و با تشكر از كساني كه در اين مدت مقالـات حقير را مطالعه نمودند اميدوارمـ خداي تعالي اين گامـ ناچيز را در راه پاسداري از مرزهاي دين از همه ما قبول بفرمايد.

 سيد حبيب الله قدمي عين الرسول

                                                                                              تير ماه 1378 گرگان




تاريخ درج: 1387/8/6 | تعداد بازديد: 1845 | تعداد نظرات: 1 | فرستنده: مديــر سـايـت| منـبـع:

نظـرات كـاربران:

1- سلام حاج آقا خسته نباشی
تو سایتت جای لطایف قرآنی خالیه


ارسـال نظـر:

لطفا نظر خـود را در رابـطه با مقـالـه فوق در فيلدهـاي زير نوشته و ارسال نمائيد:
نـامـ:
ايميـل:
تـوضيحـات:

اعداد نشان داده شده را در كادر زير وارد نمائيد:




| صـفـحـه اول | زندگينـامـه | آثـار و تـاليفـات | مقـالـات |
| سـوالـات شـرعي | مـصـاحـبـه‌هـا | اخـبـار و اطلـاع‌رساني | اوقـات شـرعي | گـالـري تـصـاويـر
| | ارتـبـاط بـا مـا | آيــه هفـتـه | دريافت نرمـ‌افـزار |