صـفـحـه اول
زندگينـامـه
آثـار و تـاليفـات
مقـالـات
مـصـاحـبـه‌هـا
اخـبـارواطلـاع‌رساني
اوقـات شـرعي
سـوالـات شـرعي
سـفـارش كـتـاب
ليـنـك‌هـاي مـرتبـط
گـالـري تـصـاويـر
ارتـبـاط بـا مـا
آيــه هفـتـه
دريافت نرمـ‌افـزار

افـزودن به علـاقـه‌‌هـا

    8- اتحاد و يكپارچگي «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِيعًا وَ لا تَفَرَّقُوا ...»[1] آل‌عمران/103 ترجمه‌ی آیه:      « همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد ...». تفسیر:      «اعتصام» به معناي تمسّك، یعنی چنگ‌زدن و گرفتن چيزي به وسيله‌ی دست است. «حَبل» نيز به معناي ريسمان است. پس معناي آيه‌ي شريفه مي‌شود، «همه‌ی شما به ريسمان خدا جنگ بزيند و پراكنده نشويد. (يعني اين گونه نباشد كه عده‌اي به ريسمان خدا و عده‌اي به ريسمان غير خدا چنگ زنند تا تفرّقه و پراكندگي بين صفوف شما به وجود بيايد).    روشن است كه مقصود از ريسمان در آيه‌ی شريفه، همان رشته‌ی ساخته‌ی دست بشر كه از آن جهت ارتباط بين اشيا استفاده مي‌كنند، نیست. بلكه مقصود از ریسمان خدا هر آن چيزي است كه باعث ارتباط بين انسان و خدا مي‌شود. پرسش:      مقصود از «حبل الله» (ریسمان خدا) چیست یا کیست؟ پاسخ:       بعضی از تفاسیر شیعه، احتمال داده‌اند مقصود از حبل الله، «قرآن» یا «خاندان پيامبر (ص) و ائمه‌ی معصومين (ع)» یا «دین اسلام» باشد.      تفسیر روح المعانی از تفاسر مهمّ اهل سنت، با نقل چند روایت[2] و اقوال صحابه، شش احتمال را نقل کرده‌اند که عبارتند از: 1. قرآن 2. قرآن و عترت یعنی اهل بیت 3. اسلام 4. طاعت و جماعت 5. اخلاص 6. پیمان و فرامین الهی.[3] جمع بین اقوال      در جايي كه پاي دين و آئين در ميان باشد، «حبل‌الله»، دین اسلام است و بايد به دين اسلام چنگ بزنند. و بر همين اساس در بعضي از روايات آمده است كه مقصود از «حبل‌الله» اسلام است.      در جايي كه میدان و سخن از كتُب مطرح باشد، همه بايد به قرآن چنگ بزنند و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به قرآن تفسير شده است.      در جايي كه پاي امامت و رهبريت مطرح باشد، بايد از ائمه معصومين اطاعت شود و بر همين اساس در بعضي از روايت «حبل‌الله» به اهل بيت و ائمه اطهار تفسير شده است. و در بين بعضي از مفسرين اهل سنت به جماعت تفسير مي‌شود.      ولی در زمان غیبت جایی که امام معصوم (ع) غایب باشد و پای اطاعت از غیرمعصوم مطرح شود، «حبل‌الله»، فقيه جامع شرايط است؛ زیرا فقط برای اطاعت از او است که دلیل شرعی وجود دارد و بس. [1] - اعتَصِمُوا: چنگ بزنید / حَبل: ریسمان /  جمیعًا: همگی  لاتَفَرَّقُوا: پراکنده نشوید. [2]. عن أبي سعيد الخدري قال: «قال رسول اللّه [ص]: كتاب اللّه هو حبل اللّه الممدود من السماء إلى الأرض». و عن زيد بن ثابت قال: «قال رسول اللّه [ص]: إني تارك فيكم خليفتين كتاب اللّه عز و جل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». [3]. تفسیر روح المعانی در ادامه می فرماید: "و كلّها متقاربة". یعنی هر یک از این معانی و تفاسیر با هم نزدیک هستند و با یکدیگر اختلاف اساسی ندارند.
()

نـقـد سخنـان آقـاي حسيـن كبـير قسمت اول

 

بسم الله الرحمن الرحيمـ و به نستعين

نقد و بررسي سخنان آقاي حسين كبير كه تحت عنوان «حق پرسيدن و انديشيدن» در شماره 140 و 141 و ... هفته نامه ستاره گلستان به چاپ رسيد.

اينجانب در اين مقاله طي چند مرحله، بخشهايي از سخنان آقاي كبير را كه از نظر من در ألويت نقد و بررسي قرار دارد را نقل نموده و سپس مواردي از نظرات خود را بيان مي كنم.

1ـ آقاي كبير پس از آغاز سخنانش با  تلـاوت آيات 17 و 18 سوره مباركه زمر، مطالبي پيرامون آزادي انديشه و حق پرسش و... را مطرح  نموده و سپس گفته اند: قرآن كريمـ بر خلـاف انديشه غالب سنتي كه همچنان در عصر انقلـاب ارتباطات و برداشته شدن مرزهاي فكري از سانسور كتاب ... و محدوديت رسانه اي سخن مي آورند، از چاپ كتب دگر انديشان و به اصطلـاح رايج غيرخودي هاي فكري و سياسي هر چند مرجع تقليد صاحب نامـ و انديشمندان بزرگ جهاني، دانشگاهي باشند حمايت ميكند. آقاي كبير در اين بخش از سخنان خود مدعي شدند كه قرآن از چاپ و انتشار هرگونه كتب ضاله اي حمايت مي كند و انديشه غالب سنتي را  كه شايد از نظر ايشان همان فتاواي علماي اسلـامي باشند را در جهت مخالف قرآن دانسته و يا به عبارت ديگر، قديمي و غير قرآني مي دانند.

 نقد و بررسي:  از آنجايي كه غير از آيه شريفه سوره مباركه زمر، آيه ديگري نياورده اند استفاده مي كنيمـ كه ايشان همه اين موارد را از همين آيه فهميده اند و ما براي روشن شدن حقيقت، توضيحاتي را ارائه مي كنيمـ كه در آن سعي مي شود مطالب به گونه اي باشد كه براي غالب مردمـ قابل درك باشد تا همگان بر صحت يا بطلـان برداشت ايشان نظر بدهند.در سوره مباركه زمر آمده است ( فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئك الذين هداهمـ الله و أولئك همـ أولوا الـالباب ) يعني ( به بندگانمـ مژده بده، آنانكه همه سخنان را مي شنوند و سپس از بهترين گفته ها پيروي مي كنند، آنها كساني هستند كه خداوند هدايتشان نموده است وهمـ آنان خردمنداند). اگر پرسيده شود اين آيه شريفه به طور مستقيمـ چه افرادي از جامعه را مورد تعريف و تمجيد قرار مي دهد؟ و به طور غير مستقيمـ از چه فضايي در جامعه حمايت مي كند؟ خواهيمـ گفت: معناي مستقيمـ (دلـالت مطابقي) آيه شريفه ممكن است الف: در تعريف و تمجيد كساني باشد كه در جستجوي حقيقت پاي سخن هر صاحب انديشه اي رفته و در هر مجلس و محفلي كه بتوانند به حقيقت برسند شركت نموده و از مطالعه هر كتابي اگر چه باطل باشد خود داري نمي كنند، و تا رسيدن به حق و حقيقت به جستجوي خود ادامه مي دهند. اين احتمال مبني بر اين است كه ما اسمـ تفضيل (أحسن) را فاقد معناي تفضيلي دانسته و آنرا حمل بر تاكيد نماييم،  يعني آيه شريفه را اينگونه ترجمه نماييمـ است ( ... فيتبعون أحسنه سپس از سخن خوب پيروي مي كنند...) نظير «ربّ السجن أحب إليّ مما يد عوني إليه». ب: و ممكن است آيه شريفه در مقامـ تعريف و تمجيد كساني باشد كه فقط از بين حقايق، دنبال حقيقت برتر و بهترند و از بين أعمال شايسته به دنبال شايسته ترينهايند، بطور مثال در جايي كه همـ از حق قصاص و همـ از حق بخشش برخوردارند با رها كردن قصاص، عفو و بخشش را انتخاب مي كنند. يعني آيه شريفه را اينگونه ترجمه نماييم، ( ...فيتبعون أحسنه... يعني سپس از بهترين گفته ها پيروي مي كنند... ). نظير آيه «واتبعوا أحسن ما أنزل اليكم»، كه البته با پذيرش احتمال دوم، آيه شريفه زمر اصلـاً با محل بحث يعني كتب ضاله اي ارتباطي ندارد. اما در جواب از پرسش دومي كه در ابتداي سخن آمده بود يعني آيه شريفه از چه فضايي در جامعه حمايت مي كند؟ بايد عرض كنمـ كه معناي التزامي و غير مستقيمـ آيه حمايت از هر فضايي كه در جهت رسيدن به استماع همه اقوال ايجاد شده باشد. به عبارت ديگر معناي مستقيمـ آيه اين است كه ما طرفدار كساني هستيمـ كه همه اقوال را مي شنوند ... و معناي غير مستقيمـ آيه اين مي شود ما از هر فضايي كه همه اقوال در آن به گوش مي رسد حمايت مي كنيم. بنابر اين بر حاكمان قدرت لـازمـ است در جهت ايجاد چنين فضاهايي هزينه كنند و سخنان و نوشته هاي مورد نياز اين افراد را در اختيار آنان بگذارند و از دست يابي اينگونه افراد به سخنان مختلف مانع تراشي نكند. ممكن است بپرسيد چرا اسلـامـ از چنين فضايي حمايت مي كند؟ مي گوييمـ چون قرآن حق است «و قل الحق من ربكم» و با مهيا بودن دو شرط اساسي هدايت يعني 1- خود انسان دنبال حقيقت باشد.2ـ بهره مند از قدرتي باشد كه بوسيله آن حق و باطل را تشخيص دهد، كه هست آنچنانكه حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) در خطبه اول نهج البلـاغه مي فرمايد «و معرفة يفرق بها بين الحق و الباطل»، خداي تعالي هيچ هراسي ندارد كه اينگونه افراد هر سخني را بشنوند و در محفلي براي رسيدن به حق شركت كنند و شما هيچ فقيهي را نمي توانيد پيدا كنيد كه بگويد اين عمل حرامـ است.جمهوري اسلـامي ايران افتخار مي كند كه هميشه به دنبال ايجاد فضاهايي است كه افراد مختلف با عقائد مختلف در آن بنشينند و مخالف و موافق به بيان ديدگاههاي خود بپردازند. ايجاد مجمع دارالتقريب بين المذاهب و پيشنهاد گفت و گو بين تمدنها در راستاي همين سياست ها است. آيا شده است كه شما در مؤسسه خودتان مخالفان خودتان را دعوت كنيد و در مناظره آزاد با شما شركت كنند تا ديگران سخن أحسن را انتخاب كنند؟ آيا كساني از طرف حكومت از چنين محافلي جلوگيري كرده اند؟ اما فضاي ديگري از جامعه كه شما آن فضا را مورد حمايت قرآن دانسته ايد و انديشه هايي را به عنوان انديشه غالب سنتي، يعني كهنه و قديمي و مخالف قرآن قلمداد مي كنيد فضايي است كه در آن عده اي براي ترويج عقايد باطله، كتب و ابزار گمراه كننده را در اختيار همه جور افرادي قرار بدهند (چه كساني كه در پي حق و حقيقت قدمـ مي دارند و به دنبال رسيدن به آن در حال بررسي اقوال بوده و تا سرانجامـ مقصود از تأييد شنيده ها خودداري مي كنند و چه كساني كه به علت اشتغال به امور ديگر يا به جهت بسنده نمودن به كمترين ادله لـازمـ براي اثبات حق و يا غير آن، اهل جستجو نيستند) و سپس اين مروجين گمراهي و پيروان باطل (كه به طور قطع منكر پيروان باطل نيستند كه مولي متقيان مي فرمايد «حق و باطل و لكل أهل») با مكر و حيله بخواهند با استفاده از كتب و ابزار ضاله و يا تشكيل جلساتي كه متكلمـ آن فقط اهل باطل باشد افراد مؤمن و مستعد ايمان را گمراه كنند آيا قرآن از تشكيل چنين جلساتي و انتشار چنين كتب و جزواتي و... حمايت مي كند؟ آقاي كبير، صرف نظر مفهومـ آيه شريفه آيا عقل سليمـ اجازه مي دهد كه امكانات و فضاي جامعه خود را در اختيار كساني قرار دهيمـ كه آنها بطور قطع به دور از چشمـ نخبگان و بدور از چشمـ جويندگان حق و حقانيت با ريا و تزوير و نسبتهاي ناروا به پيامبران و صالحان و با برداشتهاي مغرضانه و يا كارشناسي كردن در علومي كه هرگز براي فهميدن آن پاي درس استاد توانايي ننشسته اند و بسان مادر بزرگهاي كارشناس در مسائل پزشكي در حوزه دين اظهار نظر مي كنند؟ از حكمـ عقل همـ صرف نظر بكنيد ببينيمـ بناي عقلـاء يا به قول شما ببينمـ جوامع توسعه يافته چه مي كنند آيا آنها حاضرند با ايجاد چنين فضايي در سرزمينشان عقايد و افكار مسلمين تبليغ شده و بطلـان عقايد آنها بر همگان آشكار شود؟ واقعيت اين است كه آنها نه تنها اجازه چنين فعاليتهايي را نمي دهند بلكه با توهين و تهمت به مقدسات اسلـامي و ساخت فيلمـ و انيميشن هاي متعدد و كاريكاتورهاي متفاوت و نوشتن رمانهاي موهن و... در صدد تخريب اسلـامـ بوده و با آزار و اذيت مسلمين در جلوگيري از گرايش ديگران به اسلـامـ كوشش نموده و با مسمومـ نمودن ذهن جوانان خود، آنها از اسلـامـ متنفر مي كنند. حالـا با وجود چنين دشمناني كه براي گسترش افكار خود در اين عصر ارتباطات از هرگونه امكاناتي برخوردارند ما به جايي اينكه سعي كنيمـ حقايق اسلـامـ را با استفاده از امكانات موجود به گوش مردمـ جهان برسانيمـ بيايمـ با ژست كار غير عقلـايي كنيمـ و با ژست قرآني تهمت به قرآن بزنيمـ و به جنگ فهمـ غالب سنتي برويمـ آيا آب در آسياب دشمن نريخته ايم؟

 2- آقاي كبير در ادامه سخنش با تلـاوت آيه  118 سوره هود «و لو شاء ربك لجعل الناس أمة واحدة و لـايزالون مختلفين» يعني «اگر پروردگارت مي خواست همه مردمـ را امتي يگانه قرار مي داد، مردمـ همواره متفاوت خواهند بود»، گفته اند: قرآن تفاوت ديدگاهها و برداشت هاي انسانها را جزو سنت هاي خداوند مي داند و تلـاش براي يكسان سازي انديشه و برداشتها و يا و به عبارت امروزيها قرائت هاي فكري از متون را عبث، غير ممكن و غير مفيد تلقي مي نمايد به باور قرآن اختلـاف در برداشتها امر دائمي واجتناب ناپذير است. ايشان با استناد به آيه 118 سوره مباركه هود مي گويند: بر اساس اين آيه مشيت خداوند اين است كه كه انسانها همواره در تنوع و اختلـاف فكري باشند ايشان براي اثبات مدعاي خود مي گويند از نظر علمي همـ به اثبات رسيده كه حتي دو قلو ها از نظر ويژهگيها متفاوتند. و سپس مي گويند: تلـاش براي يكسان سازي فكري و فرهنگي و تحميل يك انديشه و آيين بر مردمـ در مخالفت و تضاد آشكارا با اراده و خواست خداوند است.

 نقد و بررسي: چكيده ادعاهاي ايشان كه از نظر ما بايد مورد بررسي قرار بگيرد اين است كه 1- خداوند مي خواهد مردمـ هميشه داراي ديدگاهها و برداشتهاي متفاوت و آيين متفاوت از يكديگر باشند 2- قرآن مي گويد كسي نبايد براي ايجاد وحدت انديشه و آئين، فعاليت نكند. 3- خداوند مي خواهد كه مردمـ برداشتهاي متفاوت از متون را داشته باشند كه شايد مقصود اصلي ايشان از متون، همان متون اسلـامي، نظير قرآن كريمـ است.

 الف- از آنجايي كه گويا ايشان اين سه مطلب را از آيه شريفه 118 سوره مباركه هود فهميده اند ما در ابتدا با بيان ترجمه و شرح مختصري از اين آيه شريفه، خوانندگان عزيز را به قضاوت دعوت مي كنيمـ تا ببينند آيا برداشتهاي آقاي كبير نظرات شخصي ايشان است كه به نامـ قرآن ارائه مي شود؟ يا اينكه سخنان ايشان همان چيزي است كه از قرآن فهميده مي شود؟ ولي قبل از اينكه وارد بحث بشومـ از باب مقدمه چاره اي ندارمـ كه يك مسئله علمي را كه آن دانستن كمك شاياني به روشن تر شده اين بحث مي كند را توضيح دهم. در علمـ اصول گفته شده است كه بعضي از عبارات با اينكه در هنگامـ تلفظ فقط يك جمله (كلـام) هستند ولي شنونده از آن  عبارات دو جمله (كلـام) مي فهمد ، كه يكي از آن عبارات جملـات شرطيه هستند. بطور مثال اگر كسي بگويد « اگر پيش من آمدي من به تو كمك مي كنم» شنونده از اين عبارت يك جمله اي ديگر نيز مي فهمد و آن جمله اين است كه «اگر پيش من نيامدي من به تو كمك نمي كنم». در اصطلـاح به جمله اول، «منطوق» و به جمله دومـ كه مدلول التزامي جمله اول است «مفهوم» مي گويند. آقاي كبير مي خواهند بگويند چون منطوق آيه شريفه 118 از سوره هود اين است كه «اگر پروردگار تو مي خواست، هر آينه مردمـ را يك امت وگروه ( بر يك دين وآئين ) مي گردانيد»، پس مفهومـ آيه شريفه اين است كه خدا نخواسته است كه همه مردمـ بر يك دين و آيين باشند. (كه البته برداشت چنين مفهومي از چنين منطوقي مورد قبول شما خواننده عزيز نيز مي باشد) و سپس در ادامه آقاي كبير يك نتيجه اي از اين مفهومـ مي گيرند و آن نتيجه اين است كه «حالـا كه خدا نخواسته است مردمـ بر يك دين و آيين باشند پس هر تلـاشي در راستاي ايجاد وحدت در دين و آيين، بر خلـاف خواست خداي تعالي است و چنين فعاليتي با اراده الهي در تضاد است». بايد محضر شما خواننده عزيز عرض كنمـ ممكن است هر كسي با توجه به مفهومـ آيه (يعني: خدا نخواسته است كه همه مردمـ بر يك دين و آيين باشند) نتيجه اي را كه آقاي كبير گرفته اند را بلـافاصله تأييد كند، ولي با كمي دقت مي بيينمـ كه اين نتيجه را نه عقل نه تأييد مي كند و نه شرع. ما براي روشن شدن ادعاي خود، دو آيه ديگر كه شبيه همين آيه سوره هود است را مي آوريمـ تا مشخص شود كه چرا چنين اشتباه عاميانه اي در اينجا صورت گرفته شده است! و منشاء نتيجه گيري اين اشتباه چه بوده است! آيه اول: خداي تعالي در سوره مباركه يونس آيه 99 مي فرمايد: « ولو شاء ربك لآمن من في الأرض كلهمـ جميعا » يعني «اگر پروردگار تو مي خواست، تمامـ كساني كه روي زمين بودند ايمان مي آوردند» كه مفهومـ آيه شريفه اين است كه خداي تعالي نخواسته است همه مردمـ ايمان بياورند و سپس مي بايست به همان روش قبلي نتيجه بگيريمـ كه هر تلـاشي جهت ايمان آوردن مردم، بر خلـاف خواست خداي تعالي است و چنين فعاليتي با اراده الهي در تضاد است. آيه دوم: در آيه 9 از سوره نحل آمده است « ولو شاء لهداكمـ أجمعين » يعني اگر خدا مي خواست، همه شما را هدايت مي كرد، و مفهومـ آيه مي شود كه خدا نخواسته همه مردمـ هدايت شوند و بنابر اين مي بايست به همان روش قبلي نتيجه بگيريمـ كه هر تلـاشي در جهت هدايت مردمـ بر خلـاف خواست خداي تعالي است و چنين فعاليتي با اراده الهي در تضاد است. شما خواننده گرامي ملـاحظه نموديد با اينكه مفهومـ هر سه آيه شريفه مورد تأييد شما نيز هست ولي نتيجه گيري آيه را به هيچ وجه نمي توانيد بپزيريد چون اين نتيجه گيري نه مورد قبول عقل است نه با آميزه هاي ديني اسلـامـ سازگار است! آيا ممكن است حتي بچه مسلماني كه هنوز به سن بلوغ نرسيده است اين نتيجه گيريهاي سه گانه را بپذيرد؟ يعني بپذيرد كه اين خود خداي مهربان است كه نمي خواهد كه همه مردمـ بر يك دين و آيين باشند و همه به بهشت بروند و همـ اوست كه نمي خواهد همه مردمـ ايمان بياورند و همـ اوست كه نمي خواهد همه مردمـ هدايت شوند؟! يعني بپذيرد خود آن وجود پاكيزه از هر نقص و عيب مانع اصلي همه اين نابسامانيها و كشمكشها و كشتارها و... مي باشد!! «سبحانه و تعالي عما يصفون» آيا ممكن است بپذيرد كه هر كسي در جهت ايجاد وحدت در دين و آيين و ايمان مردمـ و هدايت آنها تلـاش كند نه تنها از طرف خداي تعالي پاداشي را دريافت نمي كند بلكه مرتكب كاري شده است كه در جهت خلـاف خواست خداي تعالي است و با اراده الهي تضاد دارد؟!!! پس شما فرياد بزنيد اي ابراهيمـ و اي موسي و اي عيسي و اي ... شما در اين مدت چه مي كرديد؟! ممكن است شما بپرسيد چرا با اينكه مفهومـ آيه صحيح است نتيجه گيريها غلط از كار در آمد؟ اشتباه در كجاست؟ ما جواب مي گوييم: ريشه اشتباه در اينجا است كه ما به معناي مشيت (يعني خواست و اراده) كه مصدر «شاء» است توجه نكرديمـ و در نتيجه همـ منطوق را بعد فهميديمـ و همـ مفهومـ را بعد فهميديمـ و همـ نتيجه گيري غلطي داشته ايم. اينك براي اينكه مطلب كاملـا روشن شود به ادامه توضيحات مي پردازيم.  مشيت و خواست خداوند متعال بر دو قسمـ است:1-  مشيت و خواست تكويني  2- مشيت و خواست تشريعي. مشيت و خواست تكويني يعني همان خواست خداوند تعالي به ايجاد و هستي گرفتن چيزي. و به تصريح قرآن اگر خداي تعالي هستي و تكوين چيزي را اراده نمايد بلـافاصله آن چيز وجود مي گيرد. در سوره يس آيه 82 آمده است : «إنما أمره إذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون» يعني فرمان او چنين است كه هر گاه چيزي را اراه كند، تنها به آن مي گوييد باش و پس مي شود. بطور مثال خداي تعالي  اراده كرده است كه تمامي زنبوران عسل بصورت اجتماعي زندگي كنند و هر يك از زنبوران در اين زندگي اجتماعي وظيفه اي را بعهده بگيرد، و زنبورها نيز چاره اي غير از اطاعت از خواست او ندارند. اما مشيت و خواست تشريعي همان احكامـ الهي است كه بعنوان تكاليف شرعي ما نسبت به اجراي هر يك وظايف خاصي داريم، مثل اينكه خداي تعالي خواسته است كه ما گوشت خوك را نخوريمـ و يا خواسته است كه ما نماز خوانده و روزه بگيريم. بنابر اين هر چيزي را كه بخواهيد از نظر تعلق اراده و مشيت الهي بررسي نماييد مي بينيد در يكي از اين سه دسته ذيل قرار مي گيرد. دسته اول: چيزهايي هستند كه متعلق خواست تكويني خداي تعالي واقع شده اند،  مثل وجود من و شما. دسته دوم: چيزهايي هستندكه متعلق خواست تشريعي خداي تعالي قرار گرفته اند مثل ايمان به قرآن «آمنوا بما نزلنا» يعني به آنچه فرستاديمـ ايمان بياوريد. دسته سوم: نه متعلق خواست تكويني هستند و نه متعلق خواست تكوين هستند و نه متعلق خواست تشريعي، مثل پرواز انسان در هوا بدون استفاده از ابزار و وسايل. هر چيز كه به آن اراده تشريعي تعلق بگيرد يعني از دسته اول باشد، اراده و خواست انسان در وجود گرفتن يا وجود نگرفتن آن چيز نقش دارد و انسان بر اساس آن نقشي كه ايفا مي كند مستحق ثواب يا عقاب مي شود. بنابر اين اگر خدا حكمـ به وجوب چيزي كرد مثل وجوب نماز معنايش اين است كه خواست و ارده تشريعي او به آن چيز (مثل همين نماز) تعلق گرفته است ولي در تكوين و هستي يافتن آن براي خواست و اراده خليفه اش نيز نقشي قائل شده است. مشيت و خواستي را كه در سه آيه مورد نظر آمده است مشيت و خواست تكويني است. بنابر اين آنچه را كه در مفهومـ آيات سه گانه نفي مي شود همان مشيت و خواست تكويني است. پس مفهومـ آيه سوره هود اين مي شود « خدا اراده تكوين و هستي وحدت در دين و آيين را نكرده است» و مفهومـ آيه نحل اين مي شود كه خداي تعالي تكوينا نخواسته است كه همه مردمـ هدايت شوند و مفهومـ آيه يونس اين مي شود كه خداي تعالي تكوينا نخواسته است كه همه مردمـ ايمان بياورند. علت آن نيز مشخص است زيرا ايماني كه از روي خلقت و اجبار باشد نه تنها ارزشي ندارد بلكه  با چنين ايماني نه كسي مستحق جهنمـ است و نه كسي شايسته بهشت. براي اينكه متوجه شويمـ كه مشيت در آيه 118 هود به معناي مشيت تكويني نه تشريعي است نظر شما را به ترجمه و تفسير آيه سوره هود از تفسير عظيمـ مرحومـ فيض الـاسلـامـ كه به زبان فارسي نوشته شده است جلب مي كنمـ ايشان در تفسير آيات 118 و 119 سوره مباركه هود يعني « ولو شاء ربك لجعل الناس أمة واحدة و لـا يزالون مختلفين إلـا ما شاء ربك و لذلك خلقهم...» مي گويد: اگر پروردگار تو مي خواست هر آينه مردمـ را يك امت وگروه (بر يك دين وآئين) مي گردانيد (ليكن از روي حكمت ومصلحت نخواست) و از اينرو هميشه (در عقائد و باور كردنيها و خويهايشان با يكديگر) اختلـاف داشته و سازگاري ندارند مگر آنانكه پروردگارت (بايشان) رحمـ و مهرباني نموده (توفيق داده و اسباب كارشان را جور كرده كه به سوي حق و راه راست راه يابند) و براي آن رحمت و مهرباني بود كه مردمـ را آفريد... ».  آري خداي تعالي مردمـ را براي اين آفريد كه مورد رحمت قرار بگيرند و كساني كه مورد رحمت قرار خدا قرار بگيرند با يكديگر اختلـاف ندارند و به وحدت ديني مي رسند. در قرآن كريمـ آيات بسياري وجود دارد كه از آنها استفاده مي شود كه خواست تشريعي خداي تعالي به ايمان و هدايت تمامي انسانها بلكه بر هدايت و ايمان همه جنيان و انسانها تعلق گرفته است و خداي تعالي طرفدار دين و آيين واحدي براي تمامي انسانها و جنيان است و تلـاش پيامبران و اولياي الهي و پيروان آنها در جهت هدايت مردمـ و ايجاد وحدت در دين و آيين نه تنها در مقابل خواست الهي نبوده است بلكه در جهت دستورات آن وجود مقدس بوده است. شما اگر قرآن را بررسي نماييد مي فهميد نه تنها پروردگار عالمـ طرفدار تفرقه و اختلـاف نيست بلكه مسلمين را شديدا از اختلـاف و تفرقه نهي كرده است و همچنين حداقل به ترجمه آيات الهي توجه نماييد متوجه مي شويد كه پيامبران براي هدايت همه انسانها فرستاده شدند و پيامبر اكرمـ (ص) نه تنها مأمور به هدايت بود بلكه مي بايست در رسيدن به اين هدف مقدس صبر و شكيبايي نماييد. چه بسيار از أولياء حق كه در اين راه تلـاش كرده اند و از مال و آبروي خود هزينه كرده اند و چه بسيار از أولياي خدا كه جان خود را در اين راه تقديمـ يار نمودند. خداي تعالي در سوره اعراف آيه 158 مي فرمايد: « قل يا أيها الناس إني رسول الله إليكمـ جميعا» يعني اي پيامبر به مردمـ بگو من بسوي همه شما فرستاده شدم» و يا در سوره بقره آيه 185 در توصيف قرآن مي فرمايد: «هدي للناس» يعني «اين قرآن براي هديت همه مردمـ است» و همچنين در سوره ذاريات آيه 56 مي فرمايد «و ما خلقت الجن و الـانس إلـا ليعبدون»  يعني «ما هيچ جن و انسي را نيافريدمـ مگر براي اينكه مرا عبادت كنند». و در آيه 21  سوره بقره، همه كساني را كه خداي تعالي آنها را آفريده است را مورد خطاب قرار داده و مي فرمايد: «يا أيها الناس اعبدوا ربكمـ الذي خلقكمـ و الذين من قبلكم» يعني «اي مردمـ شما عبادت كنيد آن خدايي كه شما و كساني را كه قبل از شما بودند را آفريد». در پايان اين بخش از سخن خود كلـامـ حضرت امامـ (ره ) را ياد آور مي شومـ كه فرمودند اگر همه انبياء زير يك سقف قرار گيرند با همـ اختلـافي ندارند.

 ب- ايشان در ادامه گفته اند: تفاوت ديدگاهها و برداشت انسانها جزو سنت هاي خداوند است و تلـاش براي يكسان سازي قرائت هاي فكري از متون كاري عبث، غير ممكن و  غير مفيد مي باشد. و سپس براي اثبات مدعاي خود گفته اند كه حتي دو قلوها از نظر را ويژگيها متفاوتند. نكته اول: اگر بخواهند بگويند كه اين مطالب را نيز از آيه شريف فهميده اند به اين صورت كه چون خدا خواسته است مردمـ با يكديگر اختلـاف داشته باشند بنابر اين يكي ديگر از اين اختلـافات اختلـاف در برداشت از متون است پس اين نيز خواست خداي تعالي است و در يكسان سازي آن نبايد تلـاش كنيد چون غير ممكن است و هر تلـاشي كه در ايجاد امر غير ممكن صورت بگيرد عبث و غير مفيد است، ما در جواب ايشان مي گوييمـ از آنجايي كه روشن شد اختلـاف در انتخاب دين و آيين هرگز خواست خداي تعالي نبوده است بلكه آن ذات أقدس و پيامبران و أولياء او طرفدار وحدت در دين و آيين بوده اند نتيجه هاي كه شما گرفته ايد  از منويات جناب عالي است نه مقاصد خداي تعالي و قرآن كريم. نكته دوم: شما كه نمي خواهيد بگوييد خالق عقل كار غير عقلـايي انجامـ مي دهد؟ آيا مي شود در يك كشوري قانونگذار آن كشور قانوني را در قالب عباراتي كه ممكن است بشود از آن براشتهاي متفاوتي نمود بنويسد و سپس پس از ارسال آن به دست كارگزاران و مجريان سراسر كشور به آنها بگويد شما آزاديد هر گونه قرائت و برداشتي را كه خواستيد از اين كتاب قانون داشته باشيد و هيچ كسي حق ندارد در يكسان سازي آن سعي و تلـاش كند؟ ما اگر فقط به اندازه سر سوزن چشمـ خودمان باز كنيمـ و به اندازه كمتر از يك ثانيه مكث كنيمـ مي گوييمـ كسي كه چنين ادعايي كند فورا بايد به پزشك مراجعه كند چرا كه عقلـاء عالمـ هنگامي كه كتاب قانون را مي نويسند بسيار دقت مي كنند كه كسي نتواند از آن برداشتهاي متفاوتي داشته باشد و سپس براي اجرايي شدن آن عده اي را به عنوان مفسران آن قانون مشخص مي كنند كه در كشور عزيزمان شوراي نگهبان عهده دار اين مسئوليت است؟ آيا شما شنيده ايد كه خداي سبحان يك كتابي را بدون پيامبري بسوي مردمـ فرستاده باشد؟ آيا شما شنيده ايد كه پيامبري هنگامـ رفتنش به مردمـ بگويد هر كس آزاد است هر برداشتي از اين كتاب من داشته باشد و هر تلـاشي در راستاي ايجاد وحدت برداشت عبث و بيهوده است؟ نكته سوم: شما براي اينكه اثبات كنيد خداي تعالي نيز طرفدار اين است كه بنده گانش داراي اختلـاف در دين و آيين باشند به تفاوت خلقت انسانها كه نمونه اي از آن دو قلوها هستند تمسك كرده ايد. من بايد به اين نكته اشاره كنمـ كه مشكل اصلي شما در نتيجه گيري ها اشتباه و عدمـ تشخيص بين معاني كلمات و  عدمـ تشخيص مقوله هاي متفاوت از يكديگر است. اينكه انسانها از نظر استعدادها و تمايلـات و خواسته ها و تواناييها با همـ متفاوتند چيزي نيست كه كسي منكر آن باشد. نمونه بارز آن انيياء و أولياء الهي هستند همه مي دانيمـ كه صد و بيست و چهار هزار پيامبر داشته ايمـ و قرآن كريمـ در آيه 253 سوره بقره تصريح مي كند كه اين پيامبران همه در يك سطح نبودند و ما معتقديمـ كه حتي أئمه عليهمـ السلـامـ نيز از نظر مقامـ الهي متفاوت هستند ولي اين تفاوتها چه ربطي دارد با اختلـاف فكري و فرهنگي؟ چه ربطي دارد با اختلـاف در دين و آيين؟ چه ربطي دارد با اختلـاف در برداشت از متون قرآني؟ مگر بين پيامبران از نظر فكري و عقيده اي اختلـاف بود؟ مگر برداشتهاي أئمه از متن قرآن با برداشتهاي پيامبر (ص) متفاوت بود؟

3- آقاي حسين كبير در بخش ديگري از سخنان خود كه پيرامون نظرات قرآن در مورد «اختلـافات بين اديان و داوري در موارد اختلـافات» بود ادعاهايي را طرح كرده اند كه ما آنها را در قالب سه ادعا قرار داده و به نقد و بررسي آن مي پردازيم.

 ادعاي اول آقاي كبير: قرآن ضمن تأكيد بر عدمـ حل اختلـافات ميان اديان و مذاهب، آنها را به توحيد و عمل به خوبيها فرا خوانده، و تاكيد نموده داوري اختلـافات را به خداوند واگذار كنيد تا در روز قيامت ميان شما داوري نمايد.

نقد ادعاي اول: اگر مقصود شما اين است كه اين ترجمه بخشي از آيات قرآن كريمـ است همچنانكه ظاهر سخن شما چنين است من بطور قطع اعلـان مي كنمـ ما چنين آيه اي در قرآن نداريمـ و شما بايد در اثبات اسناد سخن خود به قرآن آيه مورد نظر مشخص نماييد. مگر مي شود هر كس عبارتي را اختراع كند و بعد بگويد قرآن اين چنين مي گويد؟ چه شما عبارت عربي اختراع كنيد و چه عبارت فارسي انشا كنيد و بگوييد اين سخن قرآن است از مصاديق تهمت به قرآن است! اما در مورد دعوت اديان ديگر به توحيد و يكتاپرستي، نظر شما عزيزان را به آيه اي كه در مورد دعوت پيروان مسيحيت نازل شده است جلب مي نمايم. در سوره آل عمران آيه 64 آمده است « قل يا أهل الكتاب تعالوا إلي كلمة سواء بيننا و بينكمـ ألـا نعبد إلـا الله و لـا نشرك به شيئا و لـا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله ... » يعني بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است (وآن سخن يكسان اين است) كه جز خداي يكتا را پرستش نكنيمـ و چيزي را همتاي او قرار ندهيمـ و بعضي از ما بعض ديگر را به خدايي نپذيرد. در تفسير نمونه در ذيل همين آيه آمده است قرآن نخستين بار در ضمن آيات گذشته مسيحيان را دعوت به استدلـال منطقي كرد و پس از مخالفت، به مباهله دعوت نمود و چون دعوت به مباهله به مقدار كافي در روحيه آنها اثر گذاشت به دليل اينكه حاضر به مباهله نشدند و شرايط ذمه را پذيرفتند اين بار آنها را دعوت به نقطه هاي مشترك ميان اسلـامـ و آيين هاي اهل كتاب مي كند. شما خواننده عزيز مشاهده نموديد كه دعوت كردن اهل كتاب به توحيد و يكتاپرستي با صرف نظر از عدمـ پذيرش اعتقاد به اسلـامـ مشروط به پذيرش شرايط حكومت اسلـامي است. اسلـامـ مي بايست در چنين شرايطي با تأمين امنيت آنها به آنها اجازه دهد آزادانه در آن كشورهاي اسلـامي زندگي نمايند و اين همان چيزي است كه شما امروزه در جمهوري اسلـامي مشاهده مي كنيد و جهانيان شاهد هستند كه يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان با بهره مندي از معابد خود آزادانه در كشور پر بركت ايران اسلـامي زندگي مي كنند و حتي از آنجاييكه پيروان اين آديان در رفراندمهاي آزاد نمي توانستند داراي نماينده ايي در مجلس شوراي اسلـامي شوند براي آنها رفراندمـ جداگانه اي در نظر گرفته اند. اگر چنين امتيازي براي اقليت مسلمين در كشورهاي ديگر سراغ داريد نامـ ببريد خوشحال خواهيمـ شد. اما آنچه را كه شما در صدد آن هستيد كه به قرآن نسبت بدهيد اين است كه از قرآن مي گويد مسلمين بايد از اثبات حقانيت اسلـامـ دست بردارند چون اختلـاف حل شدني نيست و خداي تعالي همـ نظرش را در قرآن بر حقانيت هيچكس مشخص نكرده است بايد منتظر باشيمـ ببينمـ حكمـ خدا در قيامت چيست. بايد عرض كنمـ اين حرفها نه تنها از مصاديق تهمت به قرآن است بلكه بطور قطع حرفهايي پيروان اديان ديگر است كه به اسمـ قرآن از حلقومـ شما بيرون مي آيد.

 ادعاي دوم: آقاي كبير گفته اند 13 آيه در قرآن آمده كه در آنها تاكيد شده است هيچكس حق ندارد به جاي خداوند بنشيند و خود را ملـاك و معيار حق و باطل قرار دهد سخن هيچ فرد و گروهي فصل الخطاب نيست و خداوند به هيچكس سندي مبني بر نهايي بودن و داوري بودن سخنانش نداده است.

 نقد ادعاي دوم: شما در ادعاي دومـ خود همچون ادعاي اول، بدون ذكر آيات قرآن فقط گفته ايد كه در قرآن 13 آيه وجود دارد كه مي فرمايد حكمـ و داوري اختصاص به خداي تعالي دارد، البته حرفهاي ديگري را نيز گفته ايد كه با بررسي اين جمله از كلـامـ شما، تكليف آنها نيز مشخص مي شود. با اينكه شما براي اثبات ادعاي خود هيچ آيه اي از آيات قرآن را نياورده ايد ولي من مي توانمـ براي اثبات ادعاي شما اشاره اي به بعضي از آيات قرآن كريمـ داشته باشم. در آيه 57 سوره  أنعامـ و همچنين در آيات 40 و 67 سوره يوسف آمده است «... إن الحكمـ إلـا لله» يعني «حكمـ فقط از آن خدا است» و  همچنين در آيه 62 سوره مباركه أنعامـ آمده است «... ألـا له الحكم...» آگاه باشيد كه حكمـ اختصاص به او دارد »، و نيز در آيه 12 غافر آمده است «فالحكمـ لله» يعني «پس حكمـ اختصاص به خدا دارد». اما آيا مي شود با مشاهده اين آيات و همچنين هفت آيه اي ديگر از آيات قرآن كه از آنها نيز استفاده مي شود حكمـ و داوري مختص خداي تعالي است نتيجه اي بگيريمـ كه آقاي كبير گرفته است يعني مثل آقاي كبير فرياد بزنيمـ كه «هيچكس حق ندارد در اختلـافات حكمـ كند». من قبل از اينكه به اين پرسش پاسخ بدهمـ بايد عرض كنمـ شما عزيزان حتما شنيده ايد نخستين كساني كه اين شعار را در اسلـامـ مطرح كرده اند خوارج بودند. آنها با شعار «لـا حكمـ إلـا لله» به سوي حضرت علي (ع) مي آمدند و عمل وي را در پذيرش حكميت بين خود و معاويه شرك دانسته و از او مي خواستند توبه كند، حتي آنها با جمع شدن در مقابل مسجد به آن حضرت مي گفتند تو بخاطر عمل شرك آميزت باعث شدي كه تمامـ اعمال گذشته ات باطل شود. اگرچه بسياري از آنها پس از روشنگري حضرت علي (ع) دوباره به دامن اسلـامـ برگشتند ولي تعداد بسياري بر اثر لجاجتشان در اين راه هلـاك شدند. آري كسانيكه آنقدر خدا را عبادت كرده بودند كه پيشانيشان پينه بسته بود و در راه خدا زخمها برداشته بودند و حافظ كل قرآن بوده و بطور قطع بيشتر از شما قرآن را مي فهميدند فقط به خاطر جدا شدن از ولـايت و ادعاي استقلـال در فهمـ قرآن آن اشتباه كشنده را مرتكب شدند شما و امثال شما كه جاي خود دارد. ما آنچه را كه از ابتداي خطبه چهلمـ نهج البلـاغه استفاده مي كنيمـ بيانگر اين است كه خوارج كلمه «حكم» را در آيات قرآني به معناي حاكميت و فرمانروايي گرفته اند كه امامـ (ع) درهمين خطبه فرمودند: «شعار« لـا حكمـ الـا لله» شعار حقي است ولي اينها از اين شعار بهره برداري باطلي مي كنند، اين گروه مي گويند حكومت مخصوص خداست حال آنكه به يقين مردمـ نيازمند امير و حاكمي هستند خواه نيكوكار باشد يا بدكار». بنابر اين اگر چه شعار شما همان شعار خوارج است و اگرچه مقصود شما بنابر بعضي از شروح نهج البلـاغه جزئي از مقاصد خوارج است يعني خوارج مي گفتند حاكميت و حكميت (فرمانروايي و داوري) اختصاص به خدا دارد و شما مي گوييد كه حكميت (داوري) اختصاص به خدا دارد، ولي ما فرض را بر آن مي گذاريمـ كه مقصود خوارج از شعار «لـاحكمـ الـا لله» اين است كه حاكميت و فرمانروايي اختصاص به خدا دارد و مقصود شما از اين شعار كه البته از بيان جمله عربي آن به هر علتي خود داري نموديد اين است كه حكميت و داوري اختصاص به خداي تعالي دارد و ما نيز جواب خود را بر اين فرض تنظيمـ مي نماييم. من قبل از اينكه مقصود قرآن را از اختصاص حكميت و داوري به ذات اقدس الهي بيان نمايمـ ترجمه بعضي از آيات قرآن را براي شما عزيزان خواننده نقل مي كنمـ كه در صورت دقت در ترجمه اين آيات خود شما عزيز گرامي متوجه برداشت حق و باطل خواهيد شد. الف: در آيه 213 بقره يكي از انگيزه هاي بعثت پيامبران را حكمـ و داوري كردن بين مردمـ در موارد اختلـافي معرفي مي كند. ب: خداي تعالي در آيه 26 صاد به داود پيامبر مي فرمايد: « اي داود ما تو را جانشين خود بر روي زمين قرار داديمـ پس بين مردمـ بحق حكمـ و داوري كن». ج: و در آيه 105 سوره نساء، رسول خدا (ص) را مامور به حكمـ كرن در ميان مردمـ مي نمايد. د: و در آيه 44 سوره مائده  مي فرمايد: «ما تورات را نازل كرديمـ كه در آن نور و هدايت است، پيامبران كه مطيع فرمان خدا بودند با آن براي يهود حكمـ مي كردند و ( همچنين) علماء و دانشمندان با همين كتاب كه به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند داوري مي كردند». در اين آيه نه تنها داوري پيامبران مورد تأييد قرار گرفت بلكه داوري علماء نيز مورد حمايت خداي تعالي واقع شده است. س: در آيات 44، 45 و47 حكمـ و داوري را وظيفه همه كساني كه در مقامـ داوري و حكميت قرار مي گيرند دانسته و مي فرمايد هر كسي كه بر طبق احكامـ الهي حكمـ نكند كافر، ظالمـ و فاسق است. ص:  در سوره مباركه نساء آيه 58 آمده است و زماني كه بين مردمـ داوري مي كنيد با عدالت داوري كنيد. ط: آيات ديگري از قرآن كريمـ شاهد بر بطلـان ادعاي شما مي باشد كه مي بايست به آنها مراجعه شود، مثل آيات 48 و 51 نور، آيه 23 آل عمران، آيات 60، 65 نساء، 74، 58 و 78 أنبياء، 22 صاد و 42، 47، 48، 49 مائده. با توجه به آياتي كه از نظر شما گذشت بايد به عرض عزيزان برسانمـ مقصود آياتي كه حكمـ و داوري را مختص خداي تعالي مي داند اين است حكمـ و داوري بايد بر اساس قوانيني الهي باشد نه قوانيني كه در مقابل قوانين الهي است (وظيفه اي كه بعهده شوراي فقهاي  نگهبان است) بنابر اين هر داوري كه بواسطه بشر بر طبق قوانين الهي صادر مي شود همان حكمـ الهي است، و به همين دليل است كه آيه 10 ممتنحه پس بيان قوانيني كه بوسيله مردمـ صادر مي شود مي فرمايد: اين داوري خدا بين شماست.

 ادعاي سوم: ايشان با ترجمه آيه 46 زمر و بخشي از آيه سوره بقره (خداوند در مورد اختلـافات در روز قيامت داوري مي كند) گفته اند همچنين در آيات 5 آل عمران، 48 مائده، 164 أنعام، 92 نحل، 69 حج، 63 زخرف، 19 يونس، 39 و 124 نحل، 76 نمل، 25 سجده، 3 زمر، و 17 جاثيه تاكيد مي نمايد به دليل آگاهي فراگير خداوند به پنهان و آشكار امور و به دليل بي طرفي خداوند نسبت به بندگانش و عدالت فراگير تنها و تنها مرجع صلـاحيت براي اختلـافات خداوند است آنهمـ در روز قيامت.

 نقد ادعاي سوم: جناب آقاي كبير، علـاوه بر اينكه در هيج جاي قرآن ما آيه اي نداريمـ كه بگويد شرط داوري در اين دنيا علمـ به پنهان و آشكار امور است هيج آيه اي همـ نداريمـ كه بگوييد به علت علمـ و عدالت فراگير خدا و بي طرفي او كسي حق ندارد داوري كند و حكمـ و داوري خدا نيز فقط در آن دنيا است. من قبل از بررسي سخنان شما، بايد به اشكال اساسي ديگر در تفكرات و انديشه هاي جناب عالي در اين زمينه داشته باشم. گويا شما اختلـافات پيروان اديان را بر سر دين و مكتب، همانند اختلـاف مردمـ بر سر نان و آب مي دانيد كه هر كسي در اين دعواها و نزاعها بدنبال منافع و اغراض شخصي و گروهي خود است نه بدنبال شناخت حقايق و فرامين الهي و تكاليف عبادي. و باز جاي تاسف و تعجب است شما پيروان الهي را از صدور هرحكمي در مورد اختلـاف بين اديان به علت نداشتين علمـ و عدالت فراگير منع كرده ايد به صورتي كه آنها بايد همچنان تا قيامت منتظر حكمـ خالق يكتا باشند تا بفهمند بر حقند يا بر باطل. شما حتي حاضر نشديد  پيامبر اسلـامـ (ص) و ائمه اطهار (ع) را نيز استثنا كنيد! و باز جاي تاسف و تعجب دارد شما در اين اختلـافات بين اديان نه تنها خداي تعالي را بي طرف مي دانيد بلكه مي گوييد حتي به پيامبر و پيروانش اجازه نداده است در مورد حقانيت دين خودشان و بطلـان اديان ديگران حكمـ نموده و اظهار نظر نمايند! آقاي كببر شما فكر مي كنيد آيا يك بچه مسلماني كه اندك آشنايي با مسائل اسلـامي داشته باشد اين اراجيف را باور مي كند؟ شما در چه عالمي از خيالـات سير مي كنيد؟ آيا شما كه خود را صاحب نظر در قرآن مي دانيد هنوز نتوانسته ايد بفهميد كه قرآن در بين اديان الهي از كدامـ دين را حمايت مي كند؟ آيا هنوز نديده ايد كه قرآن در آيات متعددش پيروان ديگر اديان را به پيروي از رسول خاتمـ (ص) دعوت كرده است؟ و آيا نديده ايد كه مخالفان اسلـامـ را به انواع تهديدها ترسانده است؟ آيا پيامبر اعظمـ (ص) و اصحاب گرامش كه در به ثمر رسيدن درخت اسلـامـ خونهاي بسياري ريخته اند و در مقابله با دشمنان حتي بر روي نزديكترين اقوامـ خود تيغ كشيده اند نمي دانستند حكمـ خدا در مورد دين آنان چيست؟ شما قرآن را كه تك تك آياتش فرياد بر حقانيت رسول اسلـامـ (ص) و خاتميت آن وجود مقدس دارد و خداي تعالي را حامي سر سخت عبدي كه با بعثتش بر بندگانش منت نهاده است را به گونه ايي معرفي مي كنيد كه گويا اين كتاب عظيمـ كه فرقان بين حق و باطل است در مسئله حقانيت دين اسلـامـ سكوتي ابدي اختيار نموده است؟ راستي اين سخنان شما پيروان كدامـ دين را خوشحال مي كند؟ و يا به عبارت ديگر از حلقومـ شما سخنان پيروان كدامـ دين بيرون مي آيد؟ حيف كه به علت برخورداري اندكي از صفحات روزنامه چاره ايي ندارمـ كه عنان سخن را سخت كشيده و از ميان موضوعات متعدد فقط به بعضي از موضوعات آنهمـ به صورت مجمل و مختصر اشاره ايي داشته باشم. اما در جواب از ادعاي سومـ شما بايد عرض نمايمـ ما يكايك آياتي را كه شما به عنوان دليل بر ادعاي سومـ آورده ايد ذكر مي كنيمـ تا بطلـان ادعاي شما بر همگان روشن شود، الف:  آيه 63 سوره زخرف مي فرمايد: « و هنگامي كه عيسي  آن دلـايل روشن را آورد گفت همانا من براي شما حكمت آورده امـ و(آمدم) تا برخي چيزها را كه در آن اختلـاف مي كنيد برايتان بيان كنمـ ... » شما در اين آيه ملـاحظه مي كنيد كسي كه در صدد حل اختلـاف است يك پيامبر است آنهمـ در اين دنيا. ب: در آيه 76 سوره نحل آمده است «بي گمان اين قرآن بسياري از چيزهايي را كه بني اسرائيل در آن اختلـاف دارند برايشان حكايت مي كند» به روشني براي همه قابل فهمـ است كه اين آيه مي فرمايد قرآن در موارد اختلـاف سكوت نمي كند بلكه اظهار نظر دارد. ج: اما در يازده آيه ديگر كه شما مي خواهيد بگوييد كه از آنها استفاده مي شود كه كسي حق ندارد به جاي خدا حكمـ كنند و داوري در بين اديان فقط از آن خداست بايد عرض كنمـ صرف نظر از اينكه آيه 5 سوره آل عمران اصلـا هيچ ارتباطي با اين بحث ندارد و شايد نظر شما آيه 55 سوره آل عمران باشد، ترجمه يازده آيه 11 مورد نظر به شرح ذيل است: آل عمران آيه 5: «قطعا چيزي نه در آسمان و نه در زمين بر خدا پوشيده نيست». آل عمران آيه 55: «... سپس بازگشت شما به سوي من است، پس در آنچه بر سر آن اختلـاف داشتيد در ميانتان داوري مي كنم»، مائده 48: «... بازگشت همه شما به سوي خداست پس شما به آنچه در آن اختلـاف داشتيد آگاه خواهد كرد»، أنعامـ 164 «... سپس بازگشت شما به سوي پروردگارتان است پس شما را به آنچه در آن اختلـاف مي كرديد آگاهتان مي سازد»، نحل 92: «... و قطعا در روز قيامت آنچه را كه بر سرش اختلـاف مي كرديد براي شما روشن خواهد كرد»، حج 63: «خدا در روز قيامت ميان شما در مورد آنچه اختلـاف مي كرديد حكمـ خواهد كرد»، يونس 19: «و مردمـ جز يك امت نبودند پس اختلـاف كردند، و اگر پيشتر حكمـ (مهلت) از جانب پروردگارت صادر نشده بود، قطعا در آنچه بر سرش اختلـاف دارند ميانشان فيصله داده شده بود ( و همگي هلـاك مي شدند) مي شدند»، نحل 39: «تا آنچه را كه در آن اختلـاف مي كنند روشن سازد و تا كافران بدانند كه دروغگو بودند»، نحل 124: «... و قطعا پروردگار تو در روز قيامت ميان آنها در باره ي آنچه بر سرش اختلـاف مي كردند حكمـ خواهد كرد»، سجده 25: «البته پروردگار تو خودش روز قيامت در آنچه اختلـاف مي كردند ميانشان داوري خواهد نمود»، زمر 3: « ... به يقين خداوند در باره ي آنچه اختلـاف مي كنند بين آنها داوري خواهد كرد»، جاثيه 17: « ...  قطعا پروردگار تو روز قيامت در آنچه بر سر آن اختلـاف مي كردند حكمـ خواهد نمود»، شما عزيزان با ملـاحظه ترجمه آياتي را كه مورد استدلـال آقاي كبير شده است متوجه مي شويد كه نه تنها در اين آيات تاكيد بر عدمـ جواز حكمـ از سوي بندگان نشده است بلكه اساسا هيچ منعي از حكمـ و داوري مردمـ مطرح نشده است. و فقط اين آيات شريفه در پي اثبات صفتي از صفات الهي است نه اينكه صفتي را از بندگانش نفي كند. به عبارت ديگر اين آيات مي گويد خدا در قيامت چه مي كند نه اينكه بگويد بندگان در دنيا چه نبايد بكنند. شما كه با استناد به آياتي  كه مي فرمايد «خدا در روز قيامت بين بندگانمـ حكمـ مي كنم» مي گوييد قرآن مي گويد: خداي تعالي در دنيا حكمـ نمي كند و بنده هاي خدا حق ندارند در دنيا حكمـ كنند و علت اختصاص حكمـ به خداي تعالي علمـ و  عدالت فراگير و بي طرفي خدا است، اگر اين نسبتهاي ناروا كه دلپسند اديان ديگر است و بعث جريحه دار شدن قلوب مؤمنين شده و زمينه انحراف بعضي از افراد را مهيا مي كند تهمت به نيست پس چيست؟ در پايان به علـاقمندان به قرآن عرض مي كنمـ همه مي دانيمـ كه حضرت محمد (ص) هيچ حرفي از خود نداشت هر آنچه را كه مي گفت وحي الهي بود و سخن او سخن خدا بود و حكمـ او حكمـ خدا. بنابر اين خداي تعالي نه تنها بوسيله پيامبر (ص) بين اديان داوري كرده است بلكه در قرآنش نيز حكمـ و داوري نموده است. و مقصود از داوري خداي تعالي كه در قيامت انجامـ مي شود اين نيست كه در دنيا داوري نكرده است بلكه منظور اين است كه حكمـ خدا از نظر اجرايي و شرايط محاكمه و شهود با حكمـ خدا در آخرت تفاوت دارد. كسي در قيامت نمي تواند از پذيرش حكمـ خودداري كند، كسي نمي تواند عذر و بهانه بياورد، شاهد خود خداست، شاهد اعضاي بدن انسان است،  حكمي است كه بلـافاصله اجرا مي شود و اهل باطل نه تنها رسوا مي شوند بلكه مجازات سختي در انتظار آنها است و... .

4- آقاي كبير در بخش ديگري از سخنانش در حمايت از آنچه كه ايشان آنرا حمايت از ساحت انديشه مي نامند مي گويند: لـازمه مصونيت ساحت انديشه از زور و اجبار و برخورد داري انديشمندان از امنيت رواني اجتماعي سياسي اين است كه از كابرد حربه هاي كهنه، ناكارآمد و زنگ زده اي چون تكفير، تفسيق، اتهامـ به التقاط، ارتداد، انحراف و بدعت گذار پرهيز نمود.

 نقد و بررسي: اگر چه تفكر و انديشه در متون اسلـامي از جايگاه رفيع و بالـايي برخورد دار است تا جايي كه در بعضي از روايات، تفكر يك ساعت معادل هفتاد سال عبادت ارزشگزاري شده است و قرآن كريمـ هفده مرتبه با بهره گيري از روشهاي مختلف، مردمـ را به تفكر و انديشه تشويق مي نمايد ولي د ر عين حال قرآن كريمـ در مورد وليد بن مغيره مي فرمايد «إنه فكر و قدر فقتل كيف قدر ثمـ قتل كيف قدر» يعني «او انديشه كرد و مطلب را آماده نمود، مرگ بر او باد چگونه مطلب را آماده نمود، باز همـ مرگ بر او باد چگونه مطلب را آماده نمود.» آري وليد انديشه نمود و با انديشه به مقابله با قرآن رفت و قرآن همـ اينگونه تفكر و انديشه او را مورد انزجار قرار داده او را تهديد كرد. قرآن به ما آموزد اينگونه نيست كه هر انديشه اي با ارزش و قابل احترامـ باشد، همچنانكه اينگونه نيست كه هر عالمـ و انديشمندي قابل احترامـ باشد. چطور شما آقاي كبير در گذشته بسيار نزديك به مناسبت بزرگداشت يكي از روحانيين بسياري از اهل علمـ را به علت ورود در سياست به اتهامـ جاه طلبي و دنيا طلبي مورد تعرض قرار داده و اهانتها نثار آنان كرديد در حالي كه همـ اينك خواهان امنيت كامل براي همه انديشمندان و لو اينكه مرتد باشند هستيد گويا شما گرايش به دنيا را گناه بزرگتري از ارتداد مي دانيد يعني مي شود عالمـ و دانشمندي را به خاطر گرايش به دنيا مورد هر گونه توهين و تحقير قرار داد ولي نمي بايست هيچ عالمـ و انديشمندي را حتي به خاطر انكار خدا و پيامبر...  نامي را كه خدا برايش انتخاب كرده است بر او نهاد و به او كافر گفت! شما با كمال جسارت و بي پروايي فرهنگ استفاده از احكامـ شرعي نظير تكفير و تفسيق را حربه كهنه و ناكارآمد معرفي مي كنيد در حالي كه خداي تعالي در قرآن كريمـ نزديك به چهل مرتبه افرادي را تفسيق نموده و بيش از چهارصد بار عده اي را تكفير كرده است و همچنين با معرفي شاخصه هاي افراد التقاطي و مرتد و بيمار دلـان بدعت گذار، آنها را مورد مذمت خود قرار داده است. شما خواستار امنيتي هستيد كه نتيجه آن اين است كه ما جامعه اي داشته باشيمـ كه در آن مشخص نباشد چه كسي مسلمان است و چه كسي كافر، چه كسي التقاطي است و چه كسي منحرف و ... . قرآن كريمـ در آيه 3 و11 سوره عنكبوت در مورد لزومـ شناسايي افراد در جامعه مي فرمايد «ما چهره راستگويان و دروغگويان و همچنين چهره مؤمنان و منافقان را براي مردمـ مشخص مي كنيم». در قرآن كريمـ فرهنگ شناساندن چهره ها به عنوان يك سنت الهي قطعي هميشگي مطرح شده است.

 اما چرا قرآن كريمـ انديشه را به صرف انديشه محترمـ نمي شمارد و به انديشه بعضي از مدعيان انديشه مي تازد و آنها را تكفير، تفسيق، التقاطي، و امثال آن معرفي مي كند چيست؟ قرآن كه كتاب درس و هدايت و سرمشق بشر است چه درسي را مي خواهد بدهد؟ آيا راه تهمت زدن را مي آموزد يا...؟ از شما خواننده عزيز تقاضا داريمـ به ادامه مطالب عنايت فرماييد:

 الف: (تعريف انديشه) انديشه يا تفكر كه همان فعاليت ذهن براي توليد علمـ و دانش، بواسطه دانستنيهاي سابق است از ويژگيهاي موجودات عاقل مي باشد. اگر چه اين موهبت الهي، بالقوة در وجود همه انسانها به وديعه گذاشته شده است ولي براي بهره مندي از ثمرات آن مي بايست تلـاش و كوشش نموده و ذهن را فعال كرد و در صورت تلـاش و كوشش نيز همه انسانها در بهرمندي از ثمرات آن يكسان نيستند، همچنانكه جهت بكارگيري آن نيز متفاوت است. يك نفر آنرا در حوزه دين بكار مي بندد و يك نفر ديگر آنرا در حوزه صنعت و  ....

ب: (انديشه در ذهن است) جايگاه انديشه ذهن است و هنوز ابزاري اختراع نشده است كه بتوان با آن جلوي انديشه و تفكر ديگران را گرفت. بنابر اين وقتي مي گوييمـ كسي نمي تواند جلوي انديشه ديگران را بگيرد اين نمي تواند از نوع نمي تواند تكويني است نه از نوع نمي تواتند تشريعي. بنابر در حوزه انديشه كسي توان جلوگيري از انديشه ديگران را ندارد كه او را مستبد و خود رأي بدانيمـ و بر عليه او فرياد بزنيمـ و اگر همـ فرياد بزنيمـ فرياد بر جهل خود زده ايم.

ج: (انديشه و سپس پرسش) تا ذهن انديشه و تفكر را آغاز نكند محتاج پرسش و سوال نشود. زيرا هنگامي كه ذهن بخواهد از طريق دانستنيهاي سابق به معلومات جديد برسد گاهي در اين مسير با كمبود يا نقصان دانستنيها مواجه شده يا در نتيجه گيري دچار ترديد مي شود سپس براي رسيدن به معلومات جديد ناچار به پرسش مي شود. قرآن مجيد نمي خواهد انسان در سر در گمي بماند و يا با ترديد عمل كند پس دستور ميدهد «فسئلوا أهل الذكر إن كنتمـ لـا تعلمون» يعني اگر نمي دانيد از دانايان بپرسيد. بنابر اين شما حتي عنوان سخنان خود را اشتباه انتخاب نموده ايد و عنوان صحيح «حق انديشه و پرسيدن» است نه «حق پرسيدن و انديشه»!

د: (انديشه و عقيده) انديشه همان فعاليت ذهني در راه رسيدن به معلومات جديد مي باشد و به آنچه كه پس از انديشه و فعاليت ذهني توليد مي شود عقيده و رأي گفته مي شود و اطلـاق انديشه بر آن مجاز است، بنابر اين تفكيك بين انديشه به معناي تفكر و انديشه يه معناي عقيده در مقامـ استدلـال ضروري است

س: (امنيت عقيده قبل از انعكاس در جامعه) اگر مقصود شما از انديشه همان عقيده و رأي باشد بايد بگوييمـ تا زمانيكه انديشه و رأي افراد به جامعه سرايت داده نشود نمي شود از عقيده و انديشه كسي مطلع شد بنابر اين اجبار و اكراه در انديشه امكان ندارد و هيچ كسي همـ حق جستجو و پرسش از عقايد ديگران را ندارد و اين امنيت اجتماعي به عنوان قانون تدوين شده است و در تمامـ كشور اجرا مي شود مگر زماني كه بخواهند به كسي امانتي نظير مقامـ قانونگذاري واگذار كنند كه در آن صورت به مصداق آيه « إن الله يأمركمـ أن تؤدوا الأمانات أهلها» يعني «خدا به شما دستور مي دهد كه امانتها را به اهل آن بسپاريد» بايد افراد شناساي شوند، از عقيده آنها پرسش شود، اهليت آنها احراز شود چون در اجراي حكمـ احراز موضوع بحكمـ عقل لـازمـ است همچنانكه هر عاقلي در هر جاي دنيا تا فردي را نشناسد حاضر نيست كمترين سرمايه خود را در اختيار او قرار دهد تا چه برسد به مسئوليتهاي كه مرتبط با آينده مردمـ و كشور است.

ص: (عقايد و تضارب افكار) پس از توليد علمـ و آراء نوبت به طرح آن در جامعه مي رسد. اسلـامـ و قرآن خواهان تضارب افكار وانديشه است، خواهان گفتگوهاي بدون پيش شرط با افكار و عقايد مختلف است. اگر شما به طلوع اسلـامـ نظري بيندازيد مي بينيد زماني كه پيامبر (ص) براي رساندن پيامـ الهي در ميان مردمـ مكه تلـاش نمود و ديگران نتوانستند سخنان او را تحمل نمايند و در مقابل استدلـالـات او ناتوان شدند آنها در گيري را آغاز نموده قصد جانش كردند و به ناچار هجرت نمودند. و...  اما براستي ديني كه طرفدار تضارب عقايد و گفتگو است چرا در موارد بسياري اقدامـ به تكفير و تفسيق و... مي كند؟

ط: (تكفير، تفسيق و... توهين نيست حكمـ است) تضارب و گفتگوي افكار نيز بسان تضارب قدرتهاي بدني براي خود قوانين و احكامي دارد. بطور مثال عده اي در دو تيمـ جداگانه اي براي پيروز شدن در عرضه بازي فوتبال قدرت تكنيكي و تاكتيكي خود را به نمايش گذاشته و با همـ به رقابت مي پردازند اين بازي براي خود داراي قوانيني شناخته است. ملـاك پيروزي مشخص است، انواع خطاها تعريف شده است مناسبت كارتهاي زرد و قرمز تعريف شده است، بنابر اين اگر داور به كسي كه مرتكب خطا عمدي شده است كارت زرد بدهد و او را در مقابل ديدگان ميلونها بيننده خطا كار معرفي نمايد به او توهين نكرده است يا اگر بازيكني در محوطه آفسايد گلي را به ثمر رسانده است كه داور آن را به مردود اعلـامـ كرده باشد به او اجحاف نشده است زيرا اينها احكامي است كه مطابق با مقررات بازي صادر شده است.

ع: (حوزه  انديشه نيز داراي قوانين است) حوزه انديشه نيز بي در و پيكر نيست! اينگونه نيست كه يكي از ضرب دو در دو به چهار برسد و ديگري به شش! حوزه انديشه حوزه تمايلـات غريزي و مشتهيات نفسي نيست كه يكي علـاقمند به رنگ قرمز باشد و ديگري به رنگ آبي عشق بورزد و يكي از آبگوشت خوشش بيايد و ديگري پيتزا سفارش بدهد. بلكه حوزه انديشه نيز قواعدي دارد آنهمـ قواعدي دائمي و جهاني كه با همه فرهنگها سازگار است و هر عقلي آن را تأييد مي كند. به عبارت ديگر انسان از يك قضيه صغري و يك قضيه كبري نتيجه اي مي گيرد كه قابل ترديد نيست. يعني وقتي قبول دارد ظرف غذايي كه در مقابل اوست غذايي است پرچرب و بعد قبول دارد هر غذاي پرچربي براي او مضر است بايد بپذيرد كه غذاي موجود در ظرف حاضر نيز براي او مضر است، در غير اين صورت به قول بو علي سينا به او چيزي مي گوييمـ كه ناراحت بشود و همچنين اگر تصديق كند حضرت محمد (ص) داراي معجزه است و تصديق كند هر صاحب معجزه ادعايش در مورد نبوت مورد قبول است ولي نبوت حضرت محمد (ص) را نپذيرد اسمـ چنين فردي چيست؟ كافر! اين حكمي است كه خدا صادر كرده است و اين نامي است كه او برگزيده است. خداي تعالي بارها و بارها در كتاب عزيزش كافر و فاسق و مومن و... را به ما معرفي مي كند بطور مثال مي گويد هر كسي كه بر طبق دستورات الهي حكمـ نكند كافر است يعني شما اگر ديديد كسي را كه در داوريها بر خلـاف قانون الهي حكمـ ميكند او تكفير كنيد. آنوقت شما آقاي كبير درست در مقابل خدا به بندگان خدا مي گوييد تكفير نكنيد اين حربه كهنه و زنگ زده است؟!!! و اين فرهنگ قرآني در تمامـ موارد ديگر ي كه شما آن كلمات را كهنه و زنگ زده معرفي كرديد وجود دارد.  

  آقاي كبير هچنين در ادامه سخنش مطلبي را عنوان كرده اند كه از قبل اظهار نظر در مورد آن ترجيح مي دهمـ شما همـ سخن ايشان را بشنويد، گفته اند: «هر كس حق دارد هر دين را كه مي خواهد برگزيند و به آن عمل كند» و «داوري درست يا نادرست بودن آن در روز قيامت به عهد خداوند است نه بندگان»

من در مورد بخش اول سخن ايشان كه حق انتخاب دين است بحول قوه الهي در آينده سخن خواهمـ گفت اما در مورد بخش دومـ سخن ايشان كه مي گويد هيچ كسي حق ندارد در درست يا نادرست بودن دين برگزيده ديگران نظر بدهد بايد بگويم: اولـا سخن شما را نه تنها پيروان اسلـامـ بلكه پيروان هيچيك از اديان آسماني و غير آسماني اگر نگوييمـ تمامـ آنها بطور قطع  غالب پيروان اديان مختلف سخن شما قبول ندارند زيرا از هر يك از آنها بپرسيد چرا اين دين را انتخاب كرده ايد در جواب خواهند گفت چون دين درست از بين ديگر اديان همين ديني است كه من پيرو او هستمـ و به همين دليل براي درستي دين خود استدلـال مي كند و بر نادرستي اديان ديگر پا فشاري مي كند. ثانيا: معناي اين حرف شما اين است كه شما نمي دانيد كه از بين اديان آسماني و غير آسماني كدامـ دبن درست است و كدامـ دبن نادرست؟ اگر اينجور باشد كه ادعا مي كنيد يعني حاضر نباشيد اديان ديگر غير از اسلـامـ را نادرست بدانيد ديگر نمي توانيد ادعا كنيد كه مسلمان هستيد! مگر نه اينكه لـازمه مسلماني يقين به توحيد و خاتميت حضرت محمد (ص) است و كسي كه نتواند عقايد مخالفين توحيد يا مخالفين خاتميت حضرت محمد (ص) را نادرست بداند در حقيقت يقين به توحيد و يقين به خاتميت آن وجود مبارك ندارد. اگر بگوييد كه ما يقين داريمـ كه اديان ديگر نادرست است ولي نمي توانيمـ حكمـ كرده و اعلـان نماييمـ چون حكمـ اختصاص به خداي تعالي دارد در اين صورت مي گوييمـ ما در مورد نادرست بودن اين ادعا قبلـا سخن گفته ايم. ثالثا: اگر شما قدرت تشخيص درست از نادرست را نداريد چرا در مورد فتاواي مراجعي كه شما يك صد هزارمـ آنها سواد نداريد اظهار نظر مي كنيد؟ چرا در نشستهايي خود آراي ديگران را نقد و بررسي مي كنيد؟




تاريخ درج: 1387/8/6 | تعداد بازديد: 3359 | تعداد نظرات: 2 | فرستنده: مديــر سـايـت| منـبـع:

نظـرات كـاربران:




ارسـال نظـر:

لطفا نظر خـود را در رابـطه با مقـالـه فوق در فيلدهـاي زير نوشته و ارسال نمائيد:
نـامـ:
ايميـل:
تـوضيحـات:

اعداد نشان داده شده را در كادر زير وارد نمائيد:




| صـفـحـه اول | زندگينـامـه | آثـار و تـاليفـات | مقـالـات |
| سـوالـات شـرعي | مـصـاحـبـه‌هـا | اخـبـار و اطلـاع‌رساني | اوقـات شـرعي | گـالـري تـصـاويـر
| | ارتـبـاط بـا مـا | آيــه هفـتـه | دريافت نرمـ‌افـزار |